چرا در کسب و کار همیشه به برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی تاکتیکی احتیاج داریم؟

اگر خواهان موفقیت در کسب و کار خود هستید، استراتژی و تاکتیک‌ها بسیار مهم هستند. تمایل داشتم مقاله ای در مورد استراتژی و تاکتیک ها ارائه دهم. به همین خاطر در مورد کلمات کلیدی مقاله تحقیقاتی انجام دادم. در کمال ناباوری تحقیقات من نشان داد که استفاده از استراتژی در مقابل تاکتیک‌ها سود بیشتری را در کسب و کار به همراه خواهد داشت. من در ابتدا نتوانستم علت این سود بیشتر را درک کنم. در مشاوره مدیریت موارد برنامه ریزی استراتژیک، برنامه ریزی تاکتیکی و برنامه ریزی کسب و کار با رعایت اصول بین المللی ارائه می شود. تلاش کردم تا با تعقل بتوانم مقاله جالبی تهیه و ارائه دهم، با همین رویکرد دلایل و استدلال خود را در موارد زیر ذکر کرده ام:

برنامه ریزی تاکتیکی و برنامه ریزی کسب و کار

آیا معنی برنامه ریزی استراتژیک در مقابل برنامه ریزی تاکتیکی یکسان است؟در جامعه واژه های استراتژی و تاکتیک را شنیده ایم که در یک کاربرد مشترک برای توصیف فعالیت های مشابه استفاده می شوند. دانستن این موضوع مرا به تعجب واداشت، اما ممکن است با این جستجو روزنه ای برای شناسایی عوامل پنهان در شکست کسب و کارها برایمان باز شده باشد. در این نوشتار به دنبال رفع این تعجب و درک عوامل شکست کسب و کار هستم. با روشن کردن معانی کلمات کلیدی سعی می کنم غباری را که بر روی این کلمات در استفاده از آنها وجود دارد بزدایم، و قصد من این است، نوع استفاده کلمات کلیدی را در مورد برنامه ریزی کسب و کار بررسی کنم. استدلال من چنین است که برای برنده شدن در تجارت، استراتژی برابر تاکتیک نیست، و کاربردهای جداگانه ای دارند. یعنی هم برنامه ریزی تاکتیکی و هم برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کار مورد نیاز و در آن قابل استفاده هستند. این دو کلمه کلیدی برای برنامه ریزی کسب و کار و دادن پاسخ به بحران ها بسیار مهم‌اند. این دو برای استفاده های بیشتر باید با هم جمع شوند؛ یعنی هر کدام معنای متفاوتی دارند، اما زمانی که با یکدیگر مکمل شوند به طور شگفت انگیزی عمل می کنند. قبل از اینکه به جزئیات بیشتری بپردازیم و این عملکرد عالی مکمل را بررسی کنیم، اجازه دهید به ابتدا برگردیم تا بتوانیم هر کلمه کلیدی را به صورت جداگانه بفهمیم.

برنامه ریزی استراتژیک

معنای حقیقی فرهنگ لغت در مورد برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی تاکتیکی چیست و پیچیدگی معنای این دو در کجاست؟

برای شروع بررسی کردن معنای کلمات کلیدی فکر نمی‌کنم کتابی بهتر از فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد وجود داشته باشد. اگر به کلمه استراتژی دقت کنیم، تعریف اینگونه است:

برنامه میدانی که برای دستیابی به یک هدف بلند مدت یا کلی طراحی شده است.

با دقت کردن به تعریف تاکتیک می توان به رابطه استراتژی و تاکتیک پی برد. به هر حال مشخص می کنیم که چگونه این کلمات اشتباه گرفته می شوند. در فرهنگ لغت تعریف تاکتیک چنین است: یک حرکت احتیاط آمیز یا استراتژی برنامه ریزی شده برای رسیدن به یک هدف خاص را تاکتیک می گویند. به تعریف تاکتیک دقت کنید: یک تاکتیک یک حرکت احتیاط آمیز یا استراتژی است. اینجا محل سردرگمی در تعریف است، پیچیدگی معنای این دو کلمه در تعاریف مشخص شد. اما سوالی پیش می آید که آیا تاکتیک یک استراتژی است یا یک حرکت و عمل؟ سایت اینترنتی simplicale.com در مورد این پیچدگی معنایی توضیح خوبی می دهد: یک تاکتیک برخلاف استراتژی، درباره اعمال و برنامه داوطلب اجرا در آینده هیچ ایده و پاسخی ندارد، اما به جای آینده به وضعیت حال واکنش و پاسخ می دهد. به نظر من استفاده از کلمه استراتژی به جای حرکت در تعریف ارائه شده در فرهنگ لغت دارای پیچیدگی معنایی است. در نتیجه برای تعریف استراتژی می گویم: یک استراتژی از تاکتیک هایی تشکیل شده است که برای دستیابی به هدف بلند مدت یا هدف کلی طراحی شده است. ممکن است با من هم نظر نباشید؛ به هر حال این تعاریف فقط کلماتی در کنار هم هستند. اما مشخص کردن ابهام این موضوع با تحقیق کردن پیرامون معانی این کلمات ما را قادر می سازد تا ارتباط بین تعاریف را متوجه شویم. همچنین برای ما روشن می کند که چگونه دو کلمه و معانی آنها اشتباه گرفته می شود.

چگونه در یک کسب و کار برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی تاکتیکی داشته باشیم؟

کسب و کار با دید بلند مدت یک سرگرمی پنداشته می شود. قطعاً در این زمان طولانی تجارت فرصت های کوتاه مدت نیز مهم خواهد بود. اما کسی به فرصت های کوتاه مدت فکر نمی کند، که این فرصت کوتاه فقط یک کار شش ماهه است، به همین خاطر بسیاری تجارت خود را شروع نمی کنند، به نظر شما در این فرصت کوتاه مدت چه اقدامی می کنند؟ تشکر و سپاس گذاری از کسب و کار طولانی مدت با داشتن نیاز به هدف های معین یا ساختن اهداف ابراز می شود. سوالی پیش می آید که شما موفقیت در کسب و کار را چگونه جمع بندی می کنید؟ در یک نگاه بلند مدت اگر کسب و کار هدف های مشخصی داشته باشد، باید برنامه برای رسیدن به آن ها وجود داشته باشد. در این هدف گذاری برای کسب و کار به دلیل احتیاج به انجام عمل یک برنامه ریزی استراتژیک طراحی می شود. در نتیجه عمل به استراتژی ما را به یک هدف بلند مدت می رساند. برنامه ریزی تاکتیکی اعمالی است که در طول رسیدن به هدف معین بلند مدت انجام می گیرد. برخی شرایط ایجاب می کند تاکتیک های متعددی برای پاسخ به تغییر یا بحران های مختلفی که در برنامه ریزی کسب و کار باید بر آنها غلبه کرد، انجام دهید. در بازی فوتبال این پاسخ ها مکرر اتفاق می افتد. مثلاً مربی در برنامه ریزی استراتژیک خود به صورت ذهنی یک مسابقه فرضی را اجرا میکند. ممکن است تاکتیک های یک استراتژی با پاس دادن توپ به بازیکنان وسط انجام گیرد، یا وظیفه بازیکنان گرفتن توپ و ایجاد موقعیت برای گلزنی باشد، با این حال ممکن است که مدافع تیم حریف بلند قد باشد و از سانترهای روی دروازه دفاع کند و مهاجم نمی تواند گل بزند، در این صورت حریف این تاکتیک را خنثی کرده است، ممکن است مربی تصمیم بگیرد تا با استفاده از برنامه ریزی تاکتیکی جدید اوضاع را تغییر دهد. در برنامه ریزی تاکتیکی بازیکنان کناری ترغیب می شوند که به مرکز زمین بروند و پاسکاری با توپ را به پشت مدافع ببرند، در این حالت اگرچه مدافع قد بلندی داشته باشد، اما فاقد سرعت و واکنش مناسب است، این تغییر تاکتیک با مشاوره مدیریت و مربی تیم باعث پیروزی می شود، بنابراین دستیابی به برنامه ریزی استراتژیک وجود دارد. با توضیح مثال مقداری از موضوع منحرف شدیم، اما مطلب را فهمیدید، توجه کنید در برنامه ریزی کسب و کار نگاهی مجزا به برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی تاکتیکی داریم.

برنامه ریزی استراتژیک کسب و کار چیست؟

برنامه ریزی استراتژیک کسب و کار با مشخص کردن هدف های خود معامله می کند و در جهت رسیدن به هدف ها حرکت می کند، این استراتژی چگونگی رسیدن به هدف ها را هم مشخص می کند. استراتژی هایی که موفق عمل کردند معمولاً بر یک برتری تمرکز می کنند. در کسب و کار رقابتی هر کدام که از دیگران پیشی بگیرد، موفق خواهد شد. شرایط کسب و کار در انتخاب نوع برنامه ریزی استراتژیک تاثیر خواهد داشت. به طور معمول سه استراتژی وجود دارد که هر تجارت یکی را انتخاب کرده است. مایکل پورتر، استاد دانشکده بازرگانی هاروارد مقالاتی در مورد استراتژی های عمومی کسب و کار ارائه کرده است. تفکر او چنین است که در برنامه ریزی کسب و کار سه راه برای بدست آوردن یک برتری وجود دارد. با استفاده از هر کدام در مقایسه با دیگران میتوانید موفق شوید. با زبانی ساده این سه راه در برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کار عبارتند از: مدیریت هزینه، متفاوت بودن و تمرکز داشتن است.

تذکر: صرف استفاده تنهایی از تمرکز در کسب و کار کافی نخواهد بود، مثلاً هر شغلی می تواند وسیله ای برای تمرکز بر فعالیت خود داشته باشد، همچنین این تمرکز می تواند کاهش دادن تولید نوعی از محصولات باشد یا بر روی تولید یک محصول خاص انجام گیرد. برای کارایی داشتن استراتژی تمرکز در برنامه ریزی کسب و کار باید همراه استراتژی های عمومی دیگر کسب و کار استفاده شود. در این صورت یک کسب و کار دارای برتری خواهد بود. برای تحقیق و کسب اطلاعات بیشتر به مقاله Porter’s generic strategies از Mindtools مراجعه شود.

برنامه ریزی استراتژیک

برنامه ریزی تاکتیکی کسب و کار چیست؟

برنامه ریزی تاکتیکی کسب و کار، پاسخ ها و عمل های کوتاه مدت هستند که در برنامه ریزی استراتژیک هرکدام طراحی و اجرا میشوند. تاکتیک پاسخ ها و عمل هایی است که در کسب موفقیت یا شکست خوردن استراتژی کسب و کار تاثیر دارد. این پاسخ ها و عمل ها در اقدام لحظه ای انجام می گیرند، لذا محدودیت زمانی دارند و آسان هستند، آسانی عمل ها و پاسخ ها در این است که با شرایط گوناگون از اقدامات مختلف استفاده می شود. دلیل وقوع اغلب این شرایط گوناگون در مواردیست که کسب و کار ثابت نیست. پاسخ ها و عمل ها از نظر مثبت و منفی بودن و سایر شرایط متفاوت هستند. مثلاً اگر رقیب در یک استراتژی قیمت کالا را کاهش دهد، برای تاثیرات آن پاسخ هایی خواهید داد. پاسختان دو حالت دارد یا به این صورت است که عملی انجام نمی دهید یا در تاکتیک ها تغییر خواهید داد. تغییر دادن تاکتیک اگر کاهش قیمت ها باشد در این صورت متفاوت بودن خود را از دست خواهید داد. اما با انجام اقدام متفاوت تبلیغ کرده اید و به مشتری احترام گذاشته اید. نفوذ تاکتیک ها تحت تاثیر نکات زیادی است، اما این تاکتیک ها نسبت به آینده موضعی ندارد، ولی نسبت به وضعیت فعلی فعال خواهد بود. بعضی شرایط گوناگون کسب و کار مانند زیر است:

• ممکن است کسب و کار در شرایط مناسبی قرار داشته باشد: برای مثال یک رقیب از چرخه کار و تولید منصرف می شود. یا دارای اختلال در تولید کردن کالای مصرف کنندگان را دارد.

در اجرای تاکتیک الزاماً همه باید یک عمل را اجرا کنند. این پاسخ فرصت لازم برای سود بیشتر کسب و کار را فراهم می کند. البته تغییر تاکتیک باید در برنامه ریزی استراتژیک تعادل موجود در این برنامه ریزی بلند مدت را حفظ کند، تا برنامه بلند مدت را دچار آسیب نکند.

من بر این باورم که معانی این کلمات یکسان نیست، وضوح این مطلب برای من آشکار است. باید بدانید در برنامه ریزی کسب و کار برای کسب موفقیت به استراتژی و تاکتیک به صورت مکمل نیاز است. با اطمینان کامل از تجربیات و مشاهداتی که خود داشته‌ایم، می‌گویم اهمیت و ارزش یک استراتژی خوب در رسیدن به موفقیت مشخص می شود. برخورداری از تاکتیک های متعدد کسب و کار را قادر می سازد تا سریعاً نسبت به شرایط پاسخ دهد، خصوصاًً در زمان تغییر کردن پاسخ مناسب ارائه شود. این تغییرات می تواند شامل بازار، رقبا و مشتریان باشد، همچنین شرایطی که نمی شود برای آنها به راحتی تصمیم گیری کرد. اصل حرکت کردن در تاکتیک ها به یک چیز برمیگردد:
• مدیریت: با مدیریت خوب از مهم ترین بخش کسب و کار برخوردار هستید. مدیریت مسئولیت تصمیم گیری را برعهده دارد. به زبان ساده:

مدیریت یعنی استفاده از تاکتیک های مناسب در زمان مناسب که باید در برنامه ریزی استراتژیک وجود داشته باشد.

فرایند برنامه ریزی استراتژیک و نقش مشاوره مدیریت

ضرورت برنامه ریزی استراتژیک و نقش مشاوره مدیریت در آن

برنامه ریزی درست و اصولی در استراتژی یک سازمان یا مجموعه، بسیار اهمیت داشته و در حوزه سازمانی، نقش کلیدی برای آن در نظر گرفته می شود. یک برنامه ریزی درست، تاثیرگذاری بسزایی در موفقیت یک استراتژی خواهد داشت. برای داشتن برنامه ریزی هم نیاز به مشاوره مدیریت قوی داریم با کمک مشاوره مدیریت می توانیم برنامه ریزی درست و اصولی برای تحقق‌بخشی به اهداف بلند مدت یک مجموعه داشته باشیم.

برنامه ریزی استراتژیک تلاشی منظم و طبق اصول، برای عملی کردن برنامه های دراز مدت یک مجموعه یا همان استراتژیک مجموعه، و رساندن مجموعه به اهداف بلند مدت سازمان است. به عبارت دیگر این برنامه‌ریزی کمک خواهد کرد که سازمان به مقاصد اصلی خود راحت تر دست پیدا کند.

به عبارت دیگر ابتدا اهداف یک سازمان (با توجه به رسالت سازمان) مشخص شده و با کمک بررسی ها و ارزیابی های محیطی، نقاط ضعف و قوت سازمان شناسایی شده و سپس با کمک برنامه ریزی استراتژیک، به سوی آن اهداف که برای درازمدت تعیین شده اند، خیز برداشته می شود.

مشاوره مدیریت کمک می کند تا برنامه ریزی استراتژیک، اهداف مجموعه را شناسایی کند و بعد از آن هم نوبت به تعیین و شناسایی روشها و راهکارها، مطالعات گسترده در رابطه با محیط، نقاط ضعف و قوت مجموعه خواهد رسید تا با درایت و خرد بتوان اهداف سازمان را مشخص کرد و به اجرا در آورد.

به مرور زمان تاثیرات مثبت این برنامه ریزی بر روی تشکیلات مشخص خواهد شد و این مسئله امری است که مدیران موفق بر آن واقف اند. بدون برنامه ریزی درست، در جهانی که با شتاب هر چه بیشتر در حال توسعه و پیشرفت است، نمی توان یک مجموعه را به جلو سوق داد.
با کمک برنامه ریزی و مشاوره مدیریت است که با اطمینان بالا از هرگونه تغییرات محیطی می توانید در جهت کسب سود بیشتر استفاده کنید؛ با کمترین زیان ممکن به مجموعه. چون این برنامه ریزی عوامل خطر آفرین را شناسایی کرده و بهترین راه حل را برای رهایی از آن شرایط پیشنهاد می دهد.

در حقیقت با وجود برنامه ریزی می توان خطرات احتمالی را در طول مسیر شناسایی کنید و راه حل های بهتر را با توجه به اهداف بلند مدت در نظر بگیرید. این نوع از برنامه ریزی ها، نقشه راه را برای مجموعه مشخص کرده و با توجه به اهداف مجموعه و سازمان مدنظر، بهترین و موثرترین راه ها را برای رسیدن به مقصد با کمترین احتمال خطر، پیدا کرده و به مرحله اجرا در خواهد آورد.

متاسفانه با توجه به اهمیت موضوع برنامه ریزی استراتژیک و مشاوره مدیریت، اما هنوز هستند سازمانهایی که صرف کردن هزینه برای داشتن برنامه ریزی را امری تجملی دانسته و آن را مهم تلقی نمی کنند. اما واقعیت این است که برنامه ریزی کردن نشانگر قدرت خلاقیت مدیران مجموعه است و نشان دهنده آن است که مدیر مجموعه برای آینده سازمان بسیار اهمیت قائل است.

البته برای داشتن یک برنامه ریزی استراتژیک موفق، نیاز به همکاری بخش های مختلف مجموعه هم هست. مثل بخش های R&AMP.MT5، و توسعه منابع انسانی. برنامه ریزی استراتژیک، عناصر مختلفی دارد که به ترتیب به بیان آنها خواهیم پرداخت.

تاریخچه برنامه ریزی استراتژیک

در گذشته، برنامه ریزی استراتژیک بیشتر در بخش دولتی اجرایی می‌شد، اما به طور اساسی این مفهوم امروزه در بخش خصوصی توسعه بیشتری پیدا کرده است. کلمه استراتژی از کلمه یونانی stratego که از دو بخش stratos و ego تشکیل شده، گرفته شده است. برنامه ریزی استراتژیک تلاشی است منظم و اقداماتی موثر که برای نیل به اهداف سازمان به کار گرفته می شود.

تعریف دیگری که می توان برای برنامه ریزی استراتژیک گفت این است که می توان برنامه ریزی را فرایندی دانست که طی آن منابع مجموعه را تجهیز کرده و به منظور رسیدن به اهداف، با توجه به امکانات و محدودیت‌ها، تلاش ها جهت گیری درستی پیدا خواهند کرد.
تعریف سومی که می توانیم برای برنامه ریزی استراتژیک و نحوه مشاوره مدیریت بیان کنیم این است که، موقعیت فعلی سازمان بررسی شده و با توجه به مسیر آینده و اهداف سازمان، برای رسیدن به آن اهداف و اندازه گیری شان، یک استراتژی در نظر گرفت.
گاهی اوقات ممکن است صحبت از برنامه ریزی تاکتیکی هم شود که البته با برنامه ریزی استراتژیکی تفاوت هایی خواهد داشت. اما این تفاوت ها خیلی واضح نیستند و گاهی اوقات ممکن است هم مرز یکدیگر بیان شوند و یا اینکه تعاریف این دو برای دو سازمان مختلف، یکسان عمل نکند. تفاوت این دو اصطلاح و روش، نسبی است و تعریف مطلقی نخواهند داشت.

تفاوت های بین برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی تاکتیکی

  • برنامه ریزی استراتژیکی در سطوح عالی اتخاذ می شود، اما برنامه ریزی تاکتیکی در سطوح پایینی و میانی سازمان
  • برنامه ریزی استراتژیکی بیشتر بر روی منافع و سود آینده شرکت متمرکز است، در حالی که برنامه ریزی تاکتیکی بر مبنای منافع در حال حاضر صورت می گیرد.
  • برنامه ریزی استراتژیک بلند مدت و برنامه ریزی تاکتیکی کوتاه مدت خواهد بود.
  • در برنامه ریزی استراتژیک از روش های تجربه نشده و نوظهور استفاده می شود، اما در برنامه ریزی تاکتیکی بر مبنای روش های گذشته و تجزیه و تحلیل آن روشها، تصمیم گیری ها اتخاذ می شود.
  • برنامه ریزی استراتژیک مخاطره بیشتری نسبت به برنامه ریزی تاکتیکی دارد.
  • برنامه ریزی استراتژیک به اثربخشی نظر دارد و برنامه ریزی تاکتیکی بر کارایی.

ویژگی های برنامه ریزی استراتژیک

3 ویژگی مهمی که راسل اکاف برای برنامه ریزی استراتژیک در نظر می گیرد شامل موارد زیر است:

1) برنامه ریزی یعنی چیزی که قبل از انجام کارها باید صورت بگیرد. یعنی براساس پیش بینی و احتمالات.

2) در برنامه ریزی استراتژیک با یک نظام تصمیم گیری روبرو هستیم.

3) برنامه ریزی فرایندی است که در آن جهت ایجاد یک یا چند موقعیت در آینده، که خودخواسته هستند، اتفاق می افتد.

در کنار این سه ویژگی می توان ویژگی های دیگری هم برشمرد:

  • این برنامه ریزی نشاندهنده ارزش های حاکم بر جامعه است.
  • نگاه درازمدت به افق های دوردست مجموعه
  • تعیین چهارچوب برای برنامه ریزی و مدیریت سازمان
  • توجه به سوالات اساسی و مهم سازمان

و دیگر ویژگی هایی از این قبیل..

برای اینکه برنامه ریزی استراتژیک به خوبی عملی و اجرا شود، نیاز به این است که به دو پرسش اساسی پاسخ داده شود:

اول اینکه بدانیم فعالیت سازمان در چه حوزه ای است؟

دوم اینکه چرا سازمان این فعالیت را دارد؟

پاسخ سوال اول را باید در نوع رسالت سازمان جستجو کنیم. رسالت یک سازمان به معنی نوع فعالیت و کسب و کاری است که سازمان به آن در گذشته و حال و آینده به آن می پردازد. و یا به عبارت دیگر رسالت، هدف سازمان از اینکه چرا آن فعالیت را انجام می دهد، مشخص می سازد.

پاسخ سوال دوم را می‌توان در انتخاب هدف و نوع تحقق آن در سازمان پیدا کرد. در تعریف اهداف هم باید گفت که منظور از هدف، خواسته های مشخصی هستند که از بررسی های محیطی بدست می آیند. چون از نظر زمانی و منابع محدودیت وجود دارد، اولویت بندی رسیدن به این اهداف اهمیت پیدا میکند.

 

رویکرد برنامه ریزی استراتژیک

برای آنکه بتوان طرح مناسبی به منظور برنامه ریزی استراتژیک پیاده کرد باید سه قدم اصلی را برداشت:

1) اول اینکه باید مشخص کنیم که مجموعه ما در چه جایگاهی در حال حاضر قرار دارد؟

2) اینکه قرار است به چه نقطه ای در آینده برسیم و در چه جایگاهی قرار بگیریم، دومین مسئله در این میان است.

3) برای رسیدن به هدف تعیین شده، باید چه رویکردی را در پیش بگیریم و آن را عملی کنیم؟

حال می خواهیم به بررسی هر یک از این مراحل بپردازیم.

در مورد قدم اول باید بگوییم که در این مرحله باید 5 تا 10 درصد وقت را روی برنامه ریزی بگذارید، یعنی نیازی نیست خیلی وقت و زمان برای برنامه ریزی صرف کنید. همین که بدانید در چه مرحله و جایگاهی هستید، کفایت خواهد کرد.

در قدم بعدی باید 40 تا 60 درصد وقت خود را صرف برنامه ریزی کردن کنید. به عبارت دیگر در این مرحله برنامه ریزی بسیار اهمیت خواهد داشت. اگر در این مرحله درست عمل کنید، می توانید بر موفقیت آمیز بودن برنامه ریزی استراتژیک سازمان اطمینان داشته باشید.

قدم سوم هم برنامه ریزی می تواند 40 تا 60 درصد زمان را به خود اختصاص دهد. در بینابین این مرحله است که استراتژی بلند مدت سازمان و تاکتیک برای تحقق آن تعیین می گردد.

رویکرد برنامه ریزی استراتژیک

برای عملی شدن یک برنامه ریزی استراتژیک خوب و موفق، 8 مرحله را باید در نظر گرفت و این الگوی 8 مرحله ای می تواند بهتر از بقیه الگوها در مورد برنامه ریزی استراتژیک عمل کند. نام این الگو، الگوی برایسون است. که مراحل این الگو به شرح زیر است:

1) شروع برنامه ریزی استراتژیک و به توافق رسیدن اعضا در مورد داشتن برنامه ریزی

2) مشخص کردن دستورالعمل های درون سازمانی

3) مشخص شدن رسالت و هدف سازمان و ارزشهای آن

4) بررسی و ارزیابی نقاط ضعف و قوت، فرصت و تهدیدهای پیرامون و خارج از سازمان

5) بررسی فرصتها و تهدیدها در داخل سازمان و مجموعه

6) دسترسی و شناخت مسائل استراتژیک مهم که سازمان با آنها روبروست

7) تنظیم استراتژی قوی برای مدیریت کردن مسائل استراتژیکی

8) مشخص شدن دیدگاه سازمان نسبت به آینده

این 8 مرحله با کمک مشاوره مدیریت قوی، می تواند در نهایت به اجرا شدن برنامه ریزی و حصول نتیجه و ارزیابی بیانجامد. حال می خواهیم به شرح و توضیح هر یک از این مراحل بپردازیم.

مرحله اول: (شروع برنامه ریزی استراتژیک)

در مرحله اول که قرار است طراحی و برنامه ریزی استراتژیک کلید بخورد، باید تصمیم گیرندگان اصلی سازمان به بحث و گفتگو نشسته و با کمک این رهبران فکری، برای رساندن سازمان به موفقیت، برنامه ریزی صورت بگیرد. طی این گفتگوها و تبادل نظرات است که باید تلاش ها و مراحل انجام این فرایند، زمان بندی و نوع گزارشها و وظیفه هر یک از اعضا، کاملاً مشخص شود.

مرحله دوم: (مشخص کردن دستورالعمل‌های درون سازمانی)

این مرحله به معنی بایدها و نبایدهایی است که سازمان موظف و مکلف به انجام آنها بوده و نباید خارج از آن عمل کند.

مرحله سوم: (مشخص شدن رسالت و هدف سازمان و ارزش‌های آن)

در این مرحله هدف و رسالت سازمان از انجام فعالیت ها مشخص خواهد شد. یعنی اینکه چرا سازمان بوجود آمده و هدف آن تحقق چه مواردی است؟ به این ترتیب و با مشخص شدن اهداف یک سازمان، فعالیت های غیرضروری و اضافه حذف خواهند شد و بازدهی فعالیت ها افزایش پیدا خواهند کرد. قبل از اینکه رسالت و یا همان اهداف سازمان تعریف و مشخص شود، باید سازمان ذی علاقگان خود را آنالیز کند. ذی علاقگان به فرد، افراد و یا سازمانهای دیگری گفته می شود که می توانند بر منابع سازمان و نتایج فعالیت آن، اثرگذار باشد.

مرحله چهارم: ( بررسی و ارزیابی محیط خارج از سازمان)

تیم و افرادی که به برنامه ریزی برای یک سازمان و مشاوره مدیریت مشغولند، باید بر نقاط ضعف و قوت پیرامون و محیط خارجی سازمان، احاطه کاملی داشته باشند و با مطالعات کافی در این ارتباط، برای سازمان مشخص کنند که در چه فضایی قرار است به فعالیت بپردازند.
مهمترین فعالیت این بخش شناخت فرصت ها و تهدیدهاست. تا از هر فرصتی برای پیشرفت سازمان استفاده شود و به راحتی در مقابل موانع هم راه چاره ای بیندیشد.

مرحله پنجم: ‌(بررسی و ارزیابی محیط داخلی سازمان)

در این مرحله به بررسی مسائل داخلی سازمان پرداخته می شود. برای شناخت بهتر و بیشتر از رویدادهای داخلی سازمان، از مزیت های استراتژیک استفاده می شود که به معنای آزمایش کردن اعضای سازمان است. از بازاریابی و سیستم اطلاعاتی مدیریت شرکت گرفته تا بخش تحقیق و توسعه و کارکنان دیگر.

مرحله ششم: ( شناسایی مسائل استراتژیک سازمان)

برای این امر بهتر است که از بررسی های محیطی، استفاده شود. و به معنی آن است که نقاط ضعف داخل، تهدیدها و مشکلات خارج از سازمان و فرصت هایی که در آینده سازمان خواهد داشت، همگی را از همه جوانب مورد ارزیابی قرار دهید. بهتر است مسائل استراتژیک و کلی سازمان از مسائل روزمره جدا شوند و آنها را فهرست وار به عنوان مبانی تشکیل دهنده استراتژی مجموعه در لیست قرار داده شود. مسئله ای که در این میان شاید بوجود بیاید این است که ممکن است استراتژی های گوناگون با یکدیگر در برخی موارد دچار تعارض شوند. تعارض های بوجود آمده ممکن است در رابطه با مسائلی همچون اهداف، ابزار و روشها، زمان و موقعیت و… باشند. در هر صورت باید مجموعه آماده حل هرگونه تعارض باشد. اگر قرار باشد که به حل مسائل استراتژیکی بپردازید، باید هر مسئله دارای 3 بخش باشد. اول به شکلی مختصر بیان شود، دوم عواملی که این مسئله را بوجود اورده و به یک خط مشی تبدیل کرده اند، لیست شوند و سوم اینکه تیم برنامه ریزی و مشاوره مدیریت باید هرگونه پیامد ناشی از حل نشدن مسائل را بررسی و پیدا کند و آن را به دیگر اعضای هیئت مدیره ارائه نماید.

مرحله هفتم: (تدوین استراتژی قوی)

به منظور اجرای مدیریت صحیح و اجرایی شدن اهداف و مسائل استراتژیکی سازمان، باید روشها یا همان استراتژی های مناسب که همان طرح اجرایی نامیده می شوند هم تدوین و تنظیم شوند. در این مرحله موضوع استراتژیک بدست آمده از مراحل قبلی، اجرایی می شود. به همین منظور، برای دستیابی به اهداف منتخب، استراتژی یا همان روشهای اجرایی خاصی، تنظیم شده و این روشها در عمل می توانند منابع مورد نیاز، مراحل اصلی، پاسخگویی و ضرب الاجل ها را برای تحقق هدف مورد نظر نشان دهند.
در نظر داشته باشید که این استراتژی یا مراحل اجرایی باید چند ویژگی مشخص داشته باشند. به عنوان مثال باید قابلیت اجرا داشته و مورد قبول ذی علاقگان باشند. با اهداف و رسالت اصلی سازمان همخوانی داشته و مسائل اخلاقی، انسانی و قانونی را رعایت کند.

مزایای برنامه ریزی استراتژیک

در این قسمت می خواهیم با فواید برنامه ریزی استراتژیک و استفاده از مشاوره مدیریت بیشتر آشنا شویم.

  • برنامه ریزی استراتژیکی مسیر فعالیت سازمان را برای رسیدن به اهداف درازمدت، معین می کند و به نوعی نقش راه را برای افراد مجموعه معین خواهد کرد. برنامه ریزی نوعی راهنمای سازمان می باشد.
  • جهت گیری های آینده را مشخص می کند و با توجه به مسائل و اهداف آینده، تصمیم گیری های امروز صورت می گیرد.
  • یک برنامه ریزی استراتژیکی قوی می تواند ارتباط خوب و قوی برای هماهنگی بین برنامه های سازمان بوجود آورده و فعالیت های واحدهای مختلف را جهت دهد.
  • برنامه ریزی می تواند در مقابل تغییراتی که به سرعت اتفاق می افتند، به خوبی عمل کرده و کار تخصصی و تیمی ایجاد خواهد کرد.
  • این دسته از برنامه ریزی ها، نگاه به آینده داشته و پیش بینی های بلندمدت خواهند داشت و در حقیقت می توانند حاوی اطلاعات مفیدی برای تصمیم گیری های آینده مدیران باشند.
  • برنامه ریزی استراتژیک و مشاوره مدیریت در این زمینه، سبب می شود که بر سراسر سازمان، نگاهی استراتژیک حاکم شده و نقش افراد و گروهها به رسمیت شناخته شوند.

محدودیت‌ها

در قسمت قبلی به بیان فواید و مزایای برنامه ریزی استراتژیک پرداختیم، اما بسیاری از صاحب نظران این برنامه ریزی را زائد و بلا استفاده می دانند و محدودیت هایی را برای این برنامه ریزی ها در نظر می گیرند. از جمله این محدودیت ها می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم:

  • معمولا برنامه ریزی های استراتژیکی هزینه بر هستند و این میزان هزینه را بعضی از مجموعه های کوچک نمی توانند تامین کنند.
  • زمانی که برای برنامه ریزی های استراتژیکی لازم است، معمولا طولانی است و برای تدوین این نوع از برنامه‌ریزی های درازمدت، باید وقت زیادی صرف شود و مراحل مختلفی باید طی شود.
  • برنامه ریزی استراتژیک فرایندی ذهنی است و حالت تحلیلی و منطقی دارد و نمی تواند پویایی های خاص را در سازمانها از خود بروز دهد.
  • شاید در بعضی موارد تصمیم گیری بلند مدت در ارتباط با اهداف معنای خاصی نداشته باشد.
  • این نوع برنامه ریزی ها نیاز به نیروی متخصص داشته و هر کسی نمی تواند از عهده این وظیفه به خوبی برآید.
  • در طی فرایند برنامه ریزی احتمال عدم دسترسی به منابع مختلف وجود خواهد داشت که همین امر روند بررسی و ارزیابی در مورد تحولات محیطی ( خارجی و داخلی) را با مشکل مواجه خواهد ساخت.
  • اغلب مدیران با طرح ها و برنامه ریزی های استراتژیک آشنایی نداشته و به دلیل نداشتن اطلاعات کافی، در اکثر مواقع، به این نوع از برنامه ریزی ها، اعتماد نمی کنند.

نتیجه گیری

با وجود مشکلات و موانعی که بر سر برنامه ریزی استراتژیک و همچنین مشاوره مدیریت در این زمینه؛ وجود دارد، ولی اگر به شکلی صحیح این اتفاق صورت بگیرد و از سمت مدیران به مرحله اجرا درآید، می تواند نتیجه های بسیار مثبتی برای مجموعه به بار آورد.
در همین رابطه آلفرد مارشال اقتصاددان انگلیسی گفته: اگر حتی همه ابزارها و سرمایه ها و مسائل فنی جهان از بین بروند و دچار تباهی شوند، اما مدیران رده بالا، متفکر و دارای دانایی در حد استراتژیک می توانند دوباره جامعه را به شکوفایی برسانند.
برای رسیدن به این دانایی نیاز است تا مدیران در این زمینه اطلاعات و آموزش کافی ببینند و مهارتهای کافی را کسب کنند.
برنامه ریزی استراتژیک کمک می کند که اعضای مجموعه دارای نگاهی استراتژیک و بلند مدت به فعالیت ها و اهداف مجموعه خود داشته باشند و فقط در حال حاضر و اکنون نباشند و نگاهشان به دوردستها باشد.
داشتن برنامه ریزی استراتژیک می تواند نگاهی یکسان به اعضای یک سازمان بدهد. البته کسانی که در تدوین برنامه ریزی ها نقش دارند باید به مواردی همچون احترام به شرایط فرهنگی و ارزشی حاکم بر سازمان توجه کافی داشته باشند. مدیریت یک سازمان و مجموعه اینگونه برنامه ریزی های استراتژیکی را به عنوان راه و روشی برای رسیدن به اهداف مجموعه خود می بیند و به عنوان یک وسیله به آنها نگاه می کنند. مشاوره مدیریت در این زمینه هم بازویی برای تحقق بخشیدن اهداف سازمان عمل می کند.

مشاور مدیریت و تفاوت بین استراتژی و تاکتیک

مشاور مدیریت و تفاوت بین استراتژی و تاکتیک

تعریف استراتژی: این است که مجموعه یک یا چند کاری که باید انجام دهید تا به ” یک هدف یا چند هدف” خود برسید و برای عملی شدن آن احتیاج به زمان و منابع کافی دارید.
تعریف تاکتیک: تاکتیک به معنی استفاده از یک راه، یک روش، یک ابزار، یک تکنیک است که برای رسیدن ” به یک هدف قابل اندازه گیری” احتیاج دارید.
ما در این مقاله به شکلی مفصل تفاوت های بین استراتژی و تاکتیک را شرح می دهیم و به اهمیت نقش یک مشاور مدیریت خواهیم پرداخت.

تفاوت در اهداف برنامه ریزی

اولین و مهمترین تفاوت بین استراتژی و تاکتیک این است که چون اهداف در این دو، متفاوت هستند پس روش های برنامه ریزی هم در این دو روش متفاوت خواهد بود.
هدف اصلی در استراتژی، دادن یک ظاهر کلی از سازمان و دادن اطلاعات خط مشی به کاربران سازمان است. اما در مسائل تاکتیکی اطلاعاتی که نیاز به انجام طرح های سیاستی دارند، در خصوص مسائل فعلی سازمان به کاربران داده می شود.

تفاوت در حال و آینده برنامه

برنامه ریزی ها در مسائل استراتژیک، مربوط به آینده سازمان می باشد. در حقیقت با نگاه به آینده و پیش‌بینی روشها و الگوهای جدیدی که به زودی ظهور خواهند کرد، به تصمیم گیرندگان سازمان این فرصت را می دهد تا زمان از دست نرفته، با وجود این پیش بینی ها به اصلاح و رفع موانع پرداخته تا سازمان مسیر درستی را در پیش بگیرد.
برنامه ریزی در مسائل تاکتیکی به معنی دادن اطلاعات در خصوص روند فعلی سازمان است. یعنی سازمان براساس استراتژی که قبلا وجود داشته به وضعیت حال حاضر رسیده و در حال حاضر هم تصمیم گیرندگان سازمان با توجه به منابع تاکتیکی، فرصت ها و منابع را باید به کار گیرند.

متخصصین

برای انجام مدیریت صحیح، نیاز به مشاور مدیریت در یک سازمان وجود دارد و علاوه بر این باید سلسله مراتب مدیریتی در شرکت ها و حوزه های کسب و کار به قرار زیر رعایت شود:
مدیر اجرایی، مدیر امور مالی، مدیر عامل و مدیر اطلاعات
اطلاعات استراتژیک برای کسانی مفید می باشد که می خواهند برنامه ریزی و تصمیم گیری‌های بزرگ آینده شرکت یا سازمان که خط مشی سازمان در آینده را مشخص می کند، بپذیرند.
اطلاعات تاکتیکی، مورد مصرف متخصصینی قرار میگیرد که در حوزه خاص، مسئولیت مشخصی نیز دارند. مانند مدیر فروش یک سازمان که با توجه به اطلاعات استراتژیک سازمان، روش ها و عملیاتهای تاکتیکی را برای به نتیجه رسیدن استراتژی شرکت، به کار می بندد.
مثلا با چه روشی بیشترین انگیزه را برای نیروی فروش، ایجاد کنیم؟

نوع اطلاعات

داده ها و اطلاعات در مسائل استراتژیکی خیلی جزئی نخواهند بود اما بر عکس در مسائل تاکتیکی، اطلاعات باید بسیار جزئی بوده و در اکثر مواقع بیشترین اطلاعات موجود خواهند بود.

نوع شروع و واکنش

اطلاعات استراتژیک، معمولا شرکت یا سازمان را برای یک راهکار جدید، یک روش نو، یاری خواهد کرد و سبب خواهد شد که شرکت به جلو هدایت شود و پیشرفت داشته باشد. معمولا اطلاعات استراتژیک برای هیئت مدیره شرکت کاربرد خواهد داشت و می توان روی این اطلاعات به عنوان یک مشاور مدیریت حساب کرد. این اطلاعات به مدیران رده بالا این امکان را خواهند داد که برنامه ریزی های درازمدت با ابتکارات جدید داشته باشند.
مدیران پایین دستی در یک شرکت مانند مدیر تولید، مدیر امور مالی، مدیر تاسیسات، نیاز به اطلاعات تاکتیکی داشته که با کمک این داده های جزئی بتوانند در امور مربوط به خود، بهترین نتایج را بدست بیاورند.
همانطور که قبلا هم عنوان کردیم چون اطلاعات تاکتیکی مسائل در حال حاضر سازمان را شامل می شود، واکنش پذیر بوده و می تواند نشان دهد که چطور مسئله ای در حال حاضر قدرت بهتر شدن را خواهد داشت.

مثالی از برنامه‌ریزی تاکتیکی در کسب و کار توسط لیزا نیلسن

برنامه‌ریزی تاکتیکی طرح استراتژیک شرکت را در دست می‌گیرد و معمولاً توسط بخش یا عملکردی از شرکت اقدامات و طرح‌های کوتاه مدت خاصی را ارائه می‌دهد. افق برنامه‌ریزی تاکتیکی کوتاه‌تر از افق طرح استراتژیک است. اگر برنامه استراتژی پنج‌ ساله باشد، برنامه‌های تاکتیکی ممکن است برای یک دوره یک تا سه‌ ساله و یا حتی کمتر باشند، بسته به اینکه کسب و کار به چه نوع  بازاری خدمت کند و سرعت تغییر چقدر باشد.

برنامه‌ریزی تاکتیکی در کسب و کار

ویژگی‌های برنامه‌های تاکتیکی

“برنامه‌ریزی تاکتیکی در مقابل برنامه‌ریزی استراتژیک” مقاله‌ای است در وب‌سایت نوآوری‌های مدیریت که به تشریح چند مورد از تفاوت‌های اساسی بین برنامه‌ریزی استراتژیک و تاکتیکی می‌پردازد. نخست، مدیران معمولاً مسئول برنامه‌های استراتژیک هستند، زیرا آنها بهترین منظره هوایی از شرکت را در اختیار دارند. مدیران سطح پایین‌تر درک بهتری از عملیات روزانه دارند و آنها معمولاً کسانی هستند که مسئول برنامه‌ریزی تاکتیکی هستند.

دوم، برنامه‌ریزی‌های استراتژیک در رابطه با آینده هستند و برنامه‌ریزی تاکتیکی مربوط  به امروز هشتند.

سوم، از آنجا که به مراتب در مورد امروز بیشتر می‌دانیم تا آینده، بنابراین برنامه‌های تاکتیکی مفصل‌تر از برنامه‌های استراتژیک هستند.

انعطاف‌پذیری

لازم است که انعطاف‌پذیری جهت رویدادهای پیشبینی نشده درون برنامه‌های تاکتیکی ساخته شود. برای مثال اگر شرکت شما محصولی را تولید کند لازم است که انعطاف‌پذیری را به دلیل از کار افتادگی و حفظ و نگهداری ماشین‌آلات وارد طرح خود کنید. نمی‌توانید فرض کنید قادر به راه انداختن ماشین‌آلات با شیبی کامل در هر زمان هستید.

نمونه‌ای از یک طرح بازاریابی تاکتیکی

فرض بر این است که در یک زمان شرکت شما محصولات بیمه خود را در یک منطقه بزرگ شهری به فروش برساند. طرح بازاریابی تاکتیکی شرکت بیمه باید هر یک ازمؤلفه‌های بازاریابی مورد نیاز برای رسیدن به اهداف و چشم‌انداز برنامه‌ریزی استراتژیک شرکتتان را  گام‌به‌گام طرح‌ریزی کند. برای مثال، اگر شما فکر می‌کنید که یکی از بهترین راه‌ها برای رسیدن به مصرف کننده هدف تبلیغات تلویزیونی است، پس باید برنامه تاکتیکی به دقت ویژگی‌های کمپین‌های تلویزیونی را آشکار کند. مراحلی که برای توسعه این طرح به‌کار می‌روند، هر چند که محدود به تصمیم‌گیری در مورد یک پیام مناسب نیستند، شامل ترتیبی برای تولید تجاری، تصمیم مبنی بر اینکه چه کانال‌هایی و چه موقع تبلیغات بازرگانی را پخش می‌کنند و مشتریان بالقوه‌ای که به کمپین پاسخ می‌دهند این تبلیغات را دنبال می‌کنند.

ارتباط بین زمینه‌های کاربردی

رسیدگی به سؤالات مشتری در نتیجه تبلیغات تلویزیونی وظیفه قسمت فروش شرکت شما است. طرح تاکتیکی برای بخش فروش نیاز است که همراه با بخش بازاریابی توسعه یابد. طرح فروش می‌بایست حجم سفارش‌ها را برآورده سازد و تعیین کند که چند نفر مورد نیاز است و راهنمای فروش چگونه دنبال می‌شود. بخش بازاریابی نیاز به ارائه واحد فروش با اطلاعاتی در مورد کمپین تلویزیونی دارد، بنابراین فروش می‌تواند طرح تاکتیکی خود را تکمیل کند.

اندازه‌گیری و آماده‌سازی برای تغییر

موضوع برنامه‌ریزی تاکتیکی، رسیدن به اهداف و مقاصد برنامه‌ریزی استراتژیک است. اما بازار و محیط کسب و کار می‌تواند به سرعت تغییر کند. هنگامی که این اتفاق می‌افتد، زمان ارزیابی مجدد است که تاکتیک‌ها چگونه در برابر اهداف اعلام شده در حال اجرا هستند و در صورت لزوم باید تغییر تاکتیک داد. بنابر سایت businesscoachingexecutive انعطاف پذیری در مواجهه با تغییرات یک عنصر حیاتی در فرآیند برنامه ریزی تاکتیکی در حال انجام است.

3 دسامبر 2016 ارسل توسط سالوید

سال 2016 فصلی حماسی برای بازاریابی محتوا محسوب می شود. مقدار مطلق محتویات تولید شده در سال، مقدار کلان پول صرف شده و مجموع کل تلاش ها  و خلاقیت به‌کار رفته به وضوح بازاریابی محتوا را به عنوان بهترین راه حل بازاریابی امروزی تصدیق می‌کند.

برای گذر از بسیاری از کسورات و حفظ توجه کاربران اینترنت حساس به زمان، بازاریابان راه‌های خلاقانه‌ای به منظور افزایش کیفیت کارهای خود ابداع کرده‌اند. نتیجه به‌طور کلی تغییر روند حاضر در بازاریابی است.

به گفته مایکل جرارد، مدیر ارشد بازاریابی کوراتا،  75درصد از بازاریابان در سراسر جهان سرمایه گذاری خود را در بازاریابی محتوا افزایش داده‌اند و در حال حاضر یکی از سریع‌ترین حیطه‌های در حال رشد در تکنولوژی بالا است. به یاد داشته باشید که کاربران محتوا در مورد اثرات شگفت‌انگیز بازاریابی محتوا در کسب و کار و فروش خود صریح هستند.

استراتژی‌ها

استراتژی‌ها برای افزایش کیفیت محتوا گسترش یافتند و به‌طور عمیقی کاربران اینترنت را درگیر کرده‌اند و باعث تغییر راهبری بزرگی می‌شوند که بسیار شگفت‌انگیزند.

با استفاده از محتوای جذاب بصری است که برای خواننده هیچ شانسی جز حفظ محتوا در ذهن خود در روزهای پیش رو باقی نمی‌گذارد. استفاده از فیلم‌ها و وسایل بصری است که محتوا را واقعی و گیرا نگه می‌دارد. روایت داستان، بازاریابی با افراد مشهور برای رسیدن به محتویاتی است که برای سازگاری با دستگاه‌ها و پلتفرم‌های مختلف بهینه‌سازی شده‌اند، سال 2016 از طریق تأثیر محتوای قدرت در حال تبدیل به سال تحول کسب و کار است.

این واقعیت امروز است و بسیاری از شرکت‌ها در حال سرمایه‌گذاری ثروت برای برآوردن رضایت هستند. اما اکنون سوال این است که: آیا رشد بازاریابی محتوا به اوج خود رسیده است؟ آیا ارتقاء و امکانات بیشتری پیش روی بازاریابی محتوا قرار دارد؟ آیا به‌طور طبیعی حذف می‌شود یا به سمت صنعت ادامه می‌دهد؟

به عنوان یک بازاریاب محتوا لازم است که جلوتر از این روند باشید و آنها را به نفع خود کشف نمایید.

در مطلب بعدی در مورد این مثال و بازاریابی محتوایی بیشتر صحبت خواهیم کرد.

منبع: bettermarketing

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

دسته‌ها

بیشتر بخوانید  تحقیق و توسعه (R & D) چیست؟