عقل متعارف تنها استراتژی و حسابداری مدیریت را شناسایی می‌کند و سپس محتوای اصطلاح را بررسی می‌کند.

همانطور که لانگ فیلد اسمیت اظهار کرد، برای ارائه یک اساس استراتژیک و استفاده از آن در حوزه حسابداری مدیریت استراتژیک در آینده، باید عناصر تشکیل دهنده آن را بررسی کنیم: استراتژی، مدیریت و حسابداری.

این رویکردی جدید است که با عقل متعارف متفاوت است. عقل متعارف تنها استراتژی و حسابداری مدیریت را شناسایی می‌کند و سپس محتوای اصطلاح را بررسی می‌کند. به نظر می رسد که در حسابداری مدیریت استراتژیک موضوعی جدید و قدرتمند است، در نتیجه حسابداری مدیریت به عنوان یک امر بدیهی و واضح است. در تلاشی که برای حرکت فرایند به جلو انجام می‌شود، با استراتژی و حسابداری آغاز نمی‌کنیم، بلکه با ایده مدیریت آغاز می‌کنیم.

تجزیه حسابداری مدیریت استراتژیک؛ بررسی عناصر تشکیل دهنده آن

مدیریت

در اینجا تنها به جوانب اصلی و خاص مدیریت توجه می‌کنیم و مدیریت را به عنوان یک سری فعالیت می‌دانیم که به دنبال رسیدن به اهداف خاص هستند. علاقه ما، به جای توجه به مدیریت به عنوان یک فعالیت، توجه به مبانی ایدئولوژیکی و عقلانی مدیریت است. در تجارت و محیط‌های آموزشی مدیریتی افراد با صفات مختلف اصطلاح مدیریت آشنایی دارند. اخیراً تعداد این صفات به سرعت افزایش یافته است. رویکردهای بلند مدت و دور از دسترس مدیریت مثل مدیریت تولید، مدیریت پرسنل (یا منابع انسانی) و مدیریت بازاریابی اکنون به وسیله رویکردهایی همچون مدیریت کیفیت، مدیریت چرخه تأمین، مدیریت اطلاعات و مدیریت دانش تکمیل شدهاند. اخیراً نامگذاری‌های عجیب و غریبی مثل مدیریت امکانات و مدیریت پایداری به لیست تخصص‌های مدیریت اضافه شده‌اند. در بسیاری از موارد این انواع جدیدتر گستردگی کمتری نسبت به انواع قدیمی‌تر دارند، اگرچه لزوماً در عمل از اهمیت کمتری برخوردار نیستند.

در سال‌های اخیر تصور رویکردهای مختلف مدیریت امری عادی است. این رویکردها از طریق مکانیزم زنجیره ارزش با هم ارتباط دارند (پورتر، 1980، 1985). در حسابداری مدیریت، روش‌شناسی مدیریت برپایه فعالیت کاپلان و کوپر این موضوع را تضمین کردند که عملکردهای مدیریتی مختلف دخیل در ارزش آفرینی و فعالیت‌های تحویل از روش‌های صرفه‌جویی هزینه استفاده می‌کنند (کاپلان و کوپر، 1998) و همچنین چارچوب مدیریت هزینه استراتژیک شانک و گووین داراجان به جای زنجیره ارزش شرکت بر صنعت تمرکز دارد (شانک و گوین داراجان، 1992b، 1993).

الزام در مفهوم زنجیره ارزش تلویحاً ذکر شده است. الزام بدین معنی که عملکردهای مدیریت مختلف که ارزش آفرینی و فرایند تحویل هر سازمانی را ایجاد می‌کنند، آماده کاهش هستند، البته به طور کامل رها نمی‌شوند، مثل رویکرد مبتنی بر سیلو فعالیت‌های مدیریت که به طور سنتی اجرا شدند. ارزش آفرینی و تحویل به شیوه ای مبتنی بر همکاری انجام شده‌اند، هیچ کس علاقه ندارد که به تنهایی کار کرد و جدا از اطرافیانش باشد. به هر حال در عمل شناسایی افرادی که بر این پیش درآمدها مقاومت می‌کنند امری رایج است. این مقاومت‌ها اغلب به بهای آزادی خود و سازمان گسترده‌تر انجام می‌شود، در نتیجه عنصر اصلی چالش کنترل مدیریت حفظ می‌شود.

آنچه که گاهی اوقات در مورد تفکر مدیریت مدرن نادیده گرفته می‌شود، مثل بعضی از شیوه‌های مدیریت، مخصوصاً شیوه‌هایی که مدت‌هاست ایجاد شده‌اند، شیوه رایج در سازمان‌ها را نشان داده است. حسابداری، در پوشش مدیریت مالی و در کنار دیگر موارد مثل مدیریت بازاریابی و مدیریت منابع انسانی در این گروه قرار دارد.

استراتژی

در حسابداری مدیریت استراتژیک ، بیشتر همکاران مثل ویلسون (1995)، لورد (1996) و تیلز (2010) با صحبت در مورد معانی اصطلاح استراتژی بحث خود را آغاز می‌کنند. همچون اصطلاح مدیریت (یا حسابداری مدیریت استراتژیک) تصور این موضوع که امکان ارائه تعریف برای استراتژی وجود دارد بیهوده است. با این وجود، برسر این موضوع توافق است که استراتژی مربوط است به اینکه چگونه بعضی از اهداف پیشین باید با موفقیت تحقق یابند. در مورد مفهوم نظامی از استراتژی می‌توان گفت که استراتژی یعنی چونگی شکست دادن دشمن.

چاندلر یکی از نظریه‌پردازان استراتژی تأسیس، در مورد “پذیرش فعالیت‌ها و اختصاص دادن منابع لازم برای رسیدن به اهداف سازمان” صحبت می‌کند. دیدگاه استراتژی پورتر که به حوزه حسابداری مدیریت استراتژیک نزدیک است، همان‌طور که در نوع شناسی استراتژی‌های مزیت رقابتی مشهود است، نسخه‌هایی در مورد این موضوع ارائه می‌دهد که چگونه یک شرکت باید در مورد عملکرد بهتر نسبت به رقبای خود برنامه‌ریزی کند: رهبری هزینه؛ تمایز محصول؛ یا تمرکز. دیدگاه مبتنی بر منابع مکمل  (RBV)استراتژی بر توسعه و به‌کارگیری منابع سازمانی تمرکز دارند

دیدگاه متداول استراتژی از بالاترین رده سازمان سرچشمه می‌گیرد، از موقعیت‌هایی که دیدگاه وسیع‌تری نسبت به اینکه سازمان به کجا می‌رود دارد، یعنی اهداف آن و چگونگی بهتر دنبال کردن این اهداف، یعنی استراتژی. این دیدگاه یک مفهوم مشترک را ارائه می‌دهد که زمانی که موضوعی به عنوان استراتژیک نام گذاری می‌شود، در نتیجه امری مهم، گسترده و خطیر است.

 یک استراتژی توافق شده در یک سازمان ارائه شده است و توسط کسانی که در پست‌های مدیریتی متوسط و بالا قرار دارند اجرا می‌شود، کسانی که در برابر دستیابی به اهداف مسئول هستند. همیشه این موقعیت وجود دارد که یک رویکرد خاص به مدیریت، مثل مدیریت بازاریابی یا مدیریت مالی، فرایند اجرا و تکمیل را شکل می‌دهد. این عمل مدون با حسابداری مدیریتی در سیستم‌های کنترل بودجه آشناست، نمایش نموداری که در بسیاری از کتاب‌های درسی کنونی، این دیدگاه را به خوبی نشان می دهد.

در اواخر دهه 70 دیدگاه متداول استراتژی توسط مینتزبرگ به چالش کشیده شد. او ادعا داشت که شکل استراتژی آشکار را می‌توان به عنوان استراتژی مورد نظر توصیف کرد (مینتزبرگ، 1978). او اظهار داشت که شناسایی استراتژی، همانطور که از سطوح پایین‌تر در سازمان پدیدار می‌شود، در عمل امری رایج است، و استراتژی در حال ظهور نامیده می‌شود. در نتیجه، هرچه استراتژی در عمل تکامل می‌یابد، استراتژی درک شده نام گذاری می‌شود.

مینتزبرگ و همکاران او معتقد نبودند که مدیران ارشد به طور کلی در عمل در اختیار کسانی قرار دارند که وظیفه‌شان تصویب دستورالعمل است، به جای آن تکمیل هر استراتژی باید به عنوان یک فرایند دموکراتیک یا جامع که قبلا پیش بینی شده است، درک شود. این امر پیامدهایی از جمله از بین بردن عملکرد استراتژی از صلاحیت منحصر به فرد مدیران ارشد و ادغام آن از طریق کل ساختار مدیریت دارد.

دلیل کلیدی این تجدید نظر از دیدگاه بالا به پایین استراتژی این است که حفظ موقعیتی که قبلاً طرح‌ریزی شده در ارتباط با عملکردهای مدیریتی مختلف سخت است. اگر اکثریت مدیران قدرت یابند تا مشارکتی فعال در فرایند استراتژی داشته باشند، انگیزه چندانی برای فکر در مورد اصطلاحات مدیریت سیلو وجود نخواهد داشت، در نتیجه تضعیف پیگیری مدیریت به عنوان یک فرایند رقابتی برای نفوذ سازمانی، با وجود مداوم مدیریت سیلو زیان آور است. اساس اجرای استراتژی موفق همکاری است تا رقابت.

همکاری بین عملکردهای مدیریت مختلف به جای رقابت بین عملکردی برای برتری. این امر بدین معنا نیست که همه مدیران مشتاقانه پیگیری پروژه‌های کاری شخصی خود را معلق گذاشته‌اند، در بعضی موارد به نام نفوذ عملکردی، به این امید که طلب کمک از همکاران تازه کار و ارشد. چنین انگیزه‌هایی ممکن است تا حدی با اعطای پاداش به کسانی که متعهد به اجماع ضروری هستند، کنترل شود، همان‌طور که در مقوله گنجاندن و همکاری نشان داده شد. این سناریو در ادبیات حسابداری مدیریتی و در چالش‌های کنترل مدیریت به خوبی درک می‌شود.

از اواخر دهه 70 مدیریت استراتژیک در ادبیات استراتژی به طور گسترده‌ای نمود پیدا کرد. در همان زمان بود که آنچه که به عنوان استراتژی نامگذاری شد به سمتی که در بالا ذکر شد تکامل یافت و مفهومی بالغ‌تر نسبت به استراتژی به آن داده شد. اینگونه بود که عصر مدیریت استراتژیک به عنوان عصر بعد از استراتژی پیش بینی شد، عصری که در آن چالش استراتژی، به طور گسترده‌ای با چالش مدیریت ادغام شد و در نتیجه تعداد بیشتری از شرکت کنندگان سازمانی، نسبت به کسانی که رده‌های بالاتری در سازمان بودند باقی ماندند.

حسابداری

در حسابداری مدیریت استراتژیک اصطلاح حسابداری مربوط است به حسابداری داخلی یا مدیریتی. حسابداری مربوط است به ارائه اطلاعات حسابداری به مدیریت به دلیل یکسری اهداف. حسابداری هزینه، عملکرد مدیریت مالی را با اطلاعات لازم برای ارزش سهام و اهداف خانواده ارائه می‌دهد. حسابداری مدیریت، به عنوان یکی از پیشرفت‌های اخیر، اطلاعات گسترده‌ای را برای عملکردهای مدیریتی زیادی ارائه می‌دهد. به همین ترتیب، اطلاعات کنترل مدیریت شامل اطلاعات در مورد معاملات داخل شرکتی، ارزیابی‌های اجرایی متقابل شرکتی و جبران مدیریتی را نیز ارائه می‌دهد. به طور سنتی این اطلاعات کمی هستند و اعدادی را ارائه می‌دهند که مربوط به حسابداری مالی و گزارش دهی هستند. به طور کلی حسابداری سهام در تجارتی است که ممکن است حسابداری مدیریت نام بگیرد.

همان‌طور که در بالا ذکر شد، حرکت از عصر استراتژی به سمت عصر مدیریت استراتژیک پیامدهای مهمی برای حسابداری مدیریتی و همه کسانی که از آن استفاده می‌کردند داشت. دیری نپایید که مقررات با استعمار تفکر مدیریت ارشد در مرحله عمل قرار گرفتند. فرایند مدیریت استراتژیک سازمانی یعنی انتظارات جدیدی وجود دارند. حسابداری مدیریتی اکنون تبدیل به یک عنصر مدیریت استراتژیک شده است و به عنوان یک رویکرد چندکارکردی برای چالش‌های مدیریت موثر در نظر گرفته شده است.

اکنون حسابداری مدیریت استراتژیک به عنوان ارائه اطلاعات حسابداری (مديريتی) در حمايت از فرآيند مديريت استراتژيک است. از آنجا که شیوه‌های ممکن زیادی وجود دارند که فرایندهای بعدی می‌توانند در عمل از آنها استفاده کنند، شیوه‌های ممکن دیگری نیز وجود دارند که اطلاعات حسابداری لازم آنها را می‌پذیرند. از آنجا که عملکرد مدیریت مالی قادر است که اطلاعات مفید و مرتبطی در حمایت از مدیریت استراتژیک ارائه کند، تأثیر آن به طور اجتناب‌ناپذیری کاهش می‌یابد. دیگر عملکردهای مدیریتی ممکن است بتوانند اطلاعات حسابداری جایگزین را برای این هدف ارائه کنند، براساس درک و تجربه‌شان از آنچه که حسابداری اکنون شامل می‌شود. در عصر مدیریت استراتژیک دیگر هیچ قطعیتی وجود ندارد که اطلاعات حسابداری مدیریتی سنتی، براساس کاربرد آن در گذشته، پذیرفته خواهند شد. در نتیجه، حسابداری مدیریت استراتژی به عنوان حسابداری برای مدیریت استراتژیک در بسیاری از صورت‌بندی‌ها وجود دارد.

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

دسته‌ها

بیشتر بخوانید  استراتژی بازاریابی یا مارکتینگ استراتژی چیست؟