چگونگی انجام فرآیند استراتژی و ایجاد فرآیندهای مخصوص در شرکتها، یکی از متداولترین و گستردهترین بحثها در حوزه مدیریت استراتژی است. در طول دهه 1960 شرکتهای بزرگ روند برنامه ریزی شرکتی را شروع کردند که به نظر میرسد روش آنها یک روش رسمی برای فرآیند استراتژی بود. فرآیند استراتژی یک سازمان ممکن است از طریق انطباق با شرایط پدیدار شود.
آیا انجام فرآیند استراتژی الزامی است؟
فهرست مطالب
- 1 مکاتب مختلف در تدوین فرآیند استراتژیهای سازمان کدامند؟
- 2 حتی شرکتها و کسب و کارهای کوچک نیز برای دستیابی به موفقیت باید حداقل بخشی از فرآیند استراتژی را اجرا کنند.
- 2.1 ۱. بررسی محیطی
- 2.2 ۲. تدوین استراتژی
- 2.3 ۳. پیادهسازی استراتژی
- 2.4 ۴. ارزیابی استراتژی
- 2.5 قالب اکسل داشبورد درآمد و هزینه
- 2.6 داشبورد مالی و بهای تمام شده – Working Capital in Power BI
- 2.7 داشبورد مدیریت فروش، مشتری، محصول، مالی و حسابداری
- 2.8 قالب اکسل داشبورد مدیریت منابع انسانی
- 2.9 بسته کامل شرح شغلی برای سازمان ها و شرکت ها
- 2.10 داشبورد کالاهای مصرفی تندگردش – Brand and Product Portfolio Analysis Power BI Template
- 2.11 داشبورد منابع انسانی – HR Analytics in Power BI
- 2.12 داشبورد فروش و بازاریابی – Sales Dashboard in Power BI
- 2.13 قالب اکسل داشبورد مدیریت کارکنان
- 2.14 بسته کامل فرم ها، شاخص ها و شرح شغل های کسب و کاری
- 2.15 داشبورد تولید، برنامه ریزی تولید، نگهداری و تعمیرات
- 2.16 داشبورد شاخص های کلیدی عملکرد تولید و برنامه ریزی | KPI
- 2.17 قالب داشبورد شاخص های مدیریت عملکرد منابع انسانی
بد نیست بدانید انسانهای موفق به طور رسمی از فرآیند استراتژی استفاده نکردهاند. همچنین بیشتر شرکتهای موفق نیز حاصل برنامه ریزی ها و استراتژی های بزرگ نیستند. شرکت اپل (Apple) در آگوست سال 2011 از نظر ارزشی از شرکت اکسون موبیل (Exxon Mobil) سبقت گرفت. دلیل موفقیت اپل تولید محصولات الکترونیکی بود که ترکیبی از امکانات سختافزاری، نرمافزاری و زیبایی بصری داشتند. این محصولات به دلیل دسترسی و عملکرد کاربری که داشتند در میان افراد محبوب شدند. نقطه آغاز کار شرکت اپل شناخت استیو جابز از پتانسیل تکاملی پردازش شخصی و تولید یک کامپیوتر شخصی با دسترسی آسان بود. اما این شرکت با بینش، شهود، آزمایش و رویدادها بود که به موفقترین شرکت تبدیل شد.
اکنون سوالی که مطرح میشود این است که این موضوع چه تاثیری در فرآیند استراتژی شرکتها دارد؟ مدیران شرکتها باید از چه روشی برای تدوین استراتژی استفاده کنند؟ فرآیند سیستماتیک یا پاسخ به رویدادها در عین حفظ جهت اهداف و دستورالعملها؟

فرآیند استراتژی چیست
استراتژی طراحی شده در برابر استراتژی نوپدید
بسیاری از افراد در مقابل فرآیند استراتژی طراحی شده جبهه میگیرند. هنری مینتزبرگ (Henry Mintzberg) یکی از سرسختترین منتقدان این امر است. این افراد معتقدند باید بین فرآیند استراتژی طراحی شده، محقق شده و نوپدید تمایز قائل شد.
استراتژی طراحی شده (Intended Strategy): فرآیند استراتژی بیان شده توسط تیم مدیریت ارشد است. همانطور که از تعریف این استراتژی بر میآید، عقل و بررسی عقلانی نقش چندانی در آن ندارد. بلکه این استراتژی از مذاکره و چانه زنی گروههای درگیر در فرآیند حاصل میشود.
استراتژی محقق شده (Realized Strategy): این مورد یک فرآیند استراتژی واقعی است که اجرا میشود. شباهت این استراتژی با استراتژی طراحی شده در همان درصدی از استراتژی طراحی شده است که قابلیت اجرا دارد. از نظر مینتزبرگ فقط 10 تا 30 درصد استراتژی طراحی شده محقق و پیاده سازی میشود. او معتقد است به واسطه استراتژی نوپدید میتوان درصد استراتژی محقق شده را مشخص کرد.
استراتژی نوپدید (Emergent Strategy): فرآیند استراتژی پیچیدهای است که مدیران توسط آن به تفسیر و تغییر و مطابقت استراتژی طراحی شده میپردازند.
از نظر مینتزبرگ طراحی عقلانی روشی ضعیف برای تدوین فرآیند استراتژی است. در حالی که بسیاری از افراد آن را روشی برای تدوین واقعی فرآیند استراتژی میدانند.
” این عقیده که استراتژی چیزی است که باید بسیار متفاوت با جزئیات هدایت روزمره سازمان اتفاق بیفتد، یکی از اشتباهات رایج مدیریت استراتژی است. “
در روش تدوین فرآیند استراتژی نوپدید، با برقراری تعامل میان تدوین و پیاده سازی استراتژیها امکان یادگیری و تدوین آنها فراهم میشود.
مکاتب مختلف در تدوین فرآیند استراتژیهای سازمان کدامند؟
همانطور که گفته شد گروهی از افراد تدوین فرآیند استراتژی را روشی عقلانی، تحلیلی و برنامه ریزی شده میدانند (مکتب طراحی در تدوین فرآیند استراتژی). در طرف مقابل هم گروهی این فرآیند را فرآیندی نوپدید به شمار میآورند (مکتب پیدایش یا یادگیری در تدوین فرآیند استراتژی). حال بحث اصلی این دو گروه بر ورود موفق شرکت هوندا به بازار موتور سیکلت در دهه 1960 متمرکز است.
گروه مشاوره بوستون (BCG) معتقدند پیگیری استوار یک استراتژی جهانی بود که باعث شد شرکت هوندا موفق شود. استراتژی که بر رهبری در هزینه (Cost of Learning) بر اساس بهره برداری از صرفه جویی مقیاس (Economy of Scale) و صرفه جویی در یادگیری (Economy of Learning) تاکید دارد. البته که مصاحبههای انجام شده با مدیران این شرکت نشان داد که موفقیت شرکت از جای دیگری نشات میگیرد. روش کار شرکت هوندا روشی اتفاقی و آزمایشی با تحلیلهای کم و بدون برنامه بود.
مینتزبرگ ” با وجود استراتژی درخشان این شرکت، مدیران هوندا تقریبا هر اشتباهی که تصور کنید انجام دادند. تا این که بازار در نهایت آنها را با فرمولی درست به موفقیت رساند. “
فرآیند استراتژی در عمل مستلزم دو چیز است: 1. ترکیب منطقی متمرکز 2. تطبیق غیر متمرکز. برای انتخاب استراتژی معمولا به سراغ جنبههای پنهان و آشکار فرآیند طراحی استراتژی میروند و پس از بررسی آنها و بحث بر سر آنها استراتژیها انتخاب میشود. در شرکتهای بزرگ جلسات هیئت مدیره و فرآیند رسمی برنامه ریزی استراتژیک از جمله فرآیندهای طراحی استراتژی هستند که با برگزاری کارگاههای آموزشی تکمیل میشوند.
در اغلب موارد فرآیند استراتژی توسط تمام اعضا مخصوصا مدیران میانی تصویب میشود. در این میان ترتیب به این شکل است که ابتدا فرآیند غیر متمرکز و پایین به بالا به تصویب میرسد و سپس فرآیند بالا به پایین رسمی تدوین میشود.
شرکت اینتل (Intel) یک تصمیم تاریخی درباره متوقف کردن چیپهای حافظه و تمرکز بر ریزپردازندهها اتخاذ کرد. این تصمیم در لیست تصمیمات اتخاذ شده واحد تجاری قرار گرفت و سپس مدیریت ارشد آن را نوعی استراتژی معرفی کرد.
در بیشتر شرکتها فرآیند استراتژی از ترکیب طراحی و پیدایش، تدوین میشود. من این فرآیند را ” پیدایش برنامه ریزی شده نامیدهام. ” این که چقدر میان طراحی و پیدایش توازن وجود دارد را تنها باید از ثبات و قابلیت محیط کسب و کار سازمان فهمید.
به طور مثال محیط کلیسای کاتولیک رم و لاپوست (شرکت خدمات پستی فرانسه) به قدری پایدار هستند که مدیران آنها میتوانند درباره آینده شرکت همراه با جزئیات برنامه ریزی کنند. اما از طرف مقابل ویکی لیکس (WikiLeaks) که شرکت بانکی زیمبابوه یا دزدان دریایی سومالی است، به دلیل عدم پایداری به ناچار باید مطابق با چند دستورالعمل محدود تصمیم بگیرد که در برابر شرایط چه واکنشی داشته باشد.
هرچه محیط کسب و کار از حالت پایدار دور شده و متلاطم شود، مسلما تدوین فرآیند استراتژی آن به طوری که دربر گیرنده تصمیمات جزئی باشد کاهش خواهد یافت و مدیران به ناچار موظف به استفاده از چند دستورالعمل خواهند بود. استفاده از اصول استراتژی (“خلاصه، مفید و به یاد ماندنی از استراتژی که کارکنان را هدایت کرده و توانمند میکند.”) برای ترکیب تمرکز سازگار با انطباق پذیری، توسط شرکتهای بسیاری از جمله بین اند کمپانی (Bain & Company) مورد حمایت قرار گرفته است. نمونههای زیادی از بیانههای استراتژی شرکتهای دیگر نشان دهنده حمایت از این اصول است. بیانیه مک دونالد یکی از موارد مذکور است.
همچنین شرکت سوث وست ایرلاینز در بیانیه خود میگوید:” رفع نیاز سفرهای کوتاه مشتریان با کرایههای رقابتی در حد هزینه سفر با خودرو.” علاوه بر دو شرکت گفته شده، کتی آیزنهارت و دون سال (Don Sull) نیز بیانیههای مشابهی برای حمایت از این اصل ارائه دادهاند. تمام شرکتها و افراد مذکور به این که مبنای استراتژیهای شرکتهای در حال پیشرفت از نوع قواعد ساده است معتفدند.
مثلا شرکت لگو، پس از طراحی لگوها آنها را در چک لیست قواعد قرار داده و ارزیابی میکند. چک لیستی که شامل پرسشهای زیر است:
- آیا محصول ظاهر شرکت لگو را دارد؟
- آیا کودکان در هنگام بازی یاد میگیرند؟
- آیا خلاقیت را تشویق میکند؟
تحلیل چه نقشی در تدوین فرآیند استراتژی دارد؟
با این که افرادی مثل مینتزبرگ با رویکردهای منطقی و تحلیلی در تدوین فرآیند استراتژی مخالفت کردند، اما ما همچنان این مسئله را قبول داریم. در نتیجه اکنون میخواهیم درباره نقش تحلیل در فرآیند استراتژی صحبت کنیم. البته منظور ما کم اهمیت جلوه دادن اجزای ضروری استراتژیهای موفق (یعنی شهود، خلاقیت یا خودانگیختگی) نیست. تحلیل سیستماتیک نقش مهمی در تدوین فرآیند استراتژی دارد. فرقی نمیکند که استراتژیها رسمی (Formal) باشند یا غیررسمی (Informal) یا این که از پیش تعیین شده باشند یا نوپدید باشند. در صورت نبود تحلیل سیستماتیک، استراتژیها در مقابل جنگ قدرت، آمال فردی، رسم و تفکرهای مشتاق قرار خواهند گرفت.
در پاسخ به مخالفان این مسئله باید گفت: مفاهیم و نظریات و ابزارهای تحلیل جایگزین شهود و خلاقیت نمیشوند بلکه آنها را تکمیل میکنند. این موارد چارچوبهایی ارائه میدهند تا بحث سازماندهی شود، اطلاعات پردازش شوند و افراد به اجماع برسند.
آشنایی با مفاهیم مربوط به تحلیل در فرآیند تحلیل استراتژی
این مسئله هیچ ارتباطی با تایید رویکردهای کنونی برای تحلیل استراتژی ندارد. بلکه تمام هدف ما داشتن عملکرد بهتر است. زیرا مدیریت استراتژی یک بخش نوظهور و جوان است که هنوز هم مفاهیم و تکنیکهای کافی در اختیار ندارد.
ما به گسترش ابزارهای تحلیلی مختص خودمان احتیاج خواهیم داشت اگر تکنیکها و ابزارهای تحلیلی موجود به حل پیچیدگیهای فرآیند استراتژی در شرایط عدم قطعیت نپردازند. در مجموع مقالات ما شما با مفاهیمی مانند اختیارات واقعی (Real Option)، دانش ضمنی، رقابت شدید، مکمل بودن و … مواجه خواهید شد. دلیل ما از ذکر این مفاهیم این بود که شما را برای مقابله اثربخش با چالشهای پیش رویتان در محیط کسب و کار آماده کنیم.
تمام دارندگان کسب و کار باید شناخت درستی از ماهیت تحلیل استراتژی (Strategy Analysis) داشته باشند. البته تحلیل استراتژی در فرآیند استراتژی برخلاف تحلیل حسابداری و مالی و تحقیقات بازار و … مبادرتی در ارائه فرمول و الگوریتم ندارد. در نتیجه این تحلیل به معنای آن تحلیلی که گزینه بهتر را معرفی میکند نیست. زیرا پرسشهایی که شرکتها در زمینه استراتژی با آنها مواجه هستند به قدری پیچیده است که بتوان درباره آنها برنامه ریزی کرد. دقیقا مانند سوالاتی که ما در زندگی و شغل خود با آنها مواجه میشویم.
هدف از تحلیل در فرآیند استراتژی چیست؟
تحلیل استراتژی در فرآیند استراتژی صرفا به ما کمک میکند تا درک درستی از مسائل داشته باشیم نه این که به سوالات ما پاسخ بدهد. با کمک تکنیکهای تحلیلی ارائه شده در مقالات موجود در سایت امکان شناسایی، دسته بندی و درک مسائل مرتبط با تصمیمات استراتژیک برای شما فراهم خواهد شد. حتما از این تکنیکها استفاده کنید زیرا شما را برای سازگارتر شدن با پیچیدگیهای تصمیمات استراتژیک آماده میکنند. این تکنیکها از همان آغاز مسئله به شما کمک خواهند کرد و این مفیدترین کمک تکنیکهای تحلیلی است.
تحلیل استراتژی به ما کمک میکند تا به پرسشهایی که باید، پاسخ بدهیم. همچنین برای سازماندهی اطلاعات جمعآوری شده، چارچوبی در اختیار ما میگذارد. با همین موارد باعث میشود ما موقعیتی وابسته به کشف و شهود که برتر از موقعیت مدیریت است داشته باشیم. تکنیکهای تحلیلی حتی میتوانند انعطاف پذیری ما را نیز افزایش دهند.
با توجه به این که تکنیکهای تحلیلی ارائه شده در مقالات موجود در سایت ما، عمومی هستند و به فرآیند استراتژی در صنعت خاصی اختصاص ندارند میتوانند اطمینان و اثربخشی ما را در درک شرایط و ارائه پاسخ به آن افزایش دهند. مفاهیم و چارچوبهای گفته شده نه تنها نوآوری و انعطاف پذیری را محدود نمیکنند بلکه به تشویق آنها میپردازند. زیرا این مفاهیم در اصل ما را به درک درست و عمیقی از مسائل مرتبط با مزیت رقابتی میرسانند.
حتی شرکتها و کسب و کارهای کوچک نیز برای دستیابی به موفقیت باید حداقل بخشی از فرآیند استراتژی را اجرا کنند.
برنامهریزی استراتژیک یکی از قسمتهای مهم و حیاتی آینده هر کسب و کاری است. همه شرکتهای بزرگ در یک چیز مشترک هستند و آن هم ویژن است. فرآیندی که باعث میشود شما به این ویژن برسید، فرآیند استراتژی نام دارد. حتی شرکتها و کسب و کارهای کوچک نیز برای دستیابی به موفقیت باید حداقل بخشی از فرآیند استراتژی را اجرا کنند. فرآیند استراتژی ۴ مرحله دارد که قسمت مهمی از موفقیت در صنعتی است که هر کسب و کاری در آن قرار دارد.
۴ مرحله فرآیند استراتژی به شرح زیر است.
۱. بررسی محیطی
بررسی محیطی فرآیندی برای جمعآوری، سازماندهی و تجزیه و تحلیل اطلاعات است. بعلاوه، این فرآیند دادههای مرتبط را برای تشخیص فرصتها و خطرها تجزیه و تحلیل و بررسی میکند. هدف از این کار این است که به درک واضحی از چشمانداز کنونی صنعت برای دستیابی به دیدی مناسب برای تصمیمگیری در آینده و رسیدن به ویژنهای بلند مدت برسیم. اینکه یک شرکت این فرآیند را چگونه طی میکند، به فاکتورها و عوامل متعددی بستگی دارد که از جمله آنها اهداف بلند مدتشان و بزرگی آنها است. برای اجرایی کردن آن، یک شرکت بزرگ شاید تصمیم بگیرد که کمیتههای مختلف تشکیل دهد، در حالی که شرکتهای کوچکتر به تیم اجرایی خود بسنده کنند. این تحقیقات و بررسیها ممکن است هم در داخل سازمان صورت بگیرد و هم در بیرون از سازمان. برای مثال، در بعضی موارد باید در مورد شرکتهای رقیب هم تحقیق و اطلاعات آنها را ارزیابی کرد. با تشخیص فرآیندهای موجود، چالشها و راه حلهای بالقوه میتوانید استراتژی برد خود را طراحی کنید.
۲. تدوین استراتژی
بر اساس اطلاعاتی که از تحقیق و بررسی محیطی به دست آمده است، احتمالاً تصویری واضح از نیازهایی که باید برای رسیدن به اهدافتان رفع کنید، به دست میآورید. حتی میتوانید بر اساس اطلاعاتی که به دست آوردهاید، چیزهایی هم بنا کنید. از حالا به بعد میتوانید اولویتبندی اهدافتان هم آغاز کنید و برای هر کدام استراتژی منحصربهفرد طراحی کنید. همچنین حالا زمان مهمی است تا منابع داخلی خود را تشخیص دهید و برای آنها برنامه و بودجه تعیین کنید. در آخر نیز باید لیستی از اهداف قابل اندازهگیری یا اهداف اسمارت داشته باشید و برای هر کدام از آنها قدمهایی برای اجرا کردنشان طراحی کنید.
۳. پیادهسازی استراتژی
مهمترین بخش اجرا و پیادهسازی استراتژی ارتباطسازی آن با سایر بخشها و افراد شرکت است. همه افراد شرکت باید با این استراتژی درگیر شوند و از ویژن و اهداف بلند مدت شرکت آگاهی یابند. هر فردی باید از نقش خود در ایجاد تصویری بزرگتر آگاهی داشته باشد. وقتی همه افراد شرکت در این زمینه به تفاهم و توافق رسیدند، زمان آن رسیده است که کمتر صبحت کرد و بیشتر عمل کرد. تمام قدمها و مراحلی که در فرآیند تدوین استراتژی در نظر گرفته شده است، باید اجرا شوند.
۴. ارزیابی استراتژی
هر سازمانی باید به دنبال موفقیت مداوم باشد و این امر نیز باید جزئی از فرآیند استراتژی قرار بگیرد. بنابراین ارزیابی استراتژی امری مهم و حیاتی است. باید در طی فرآیند استراتژی خود، ایست بازرسیهایی قرار دهید تا بتوانید استراتژی خود را ارزیابی کنید. جمعآوری اطلاعات و بازخوردها و ارزیابی عملکرد از جمله کارهایی است که باید در ارزیابی استراتژی صورت بگیرد. نتایج ارزیابی استراتژی به شما کمک میکند تا در آینده استراتژیهای بهتری را طراحی کنید.
این ۴ فرآیند برای ایجاد و مدیریت یک کسب و کار موفق ضروری است. بنابراین سعی کنید در طول طراحی و اجرای استراتژی خود آنها را رعایت و اجرا کنید. کلید موفقیت در هر کاری برنامهریزی مناسب است. و همان طور که گفتیم فرآیند برنامهریزی استراتژیک نیز از قسمتهای مهم و حیاتی هر کسب و کار موفقی است.
منبع: onlineprograms
محمدمهدی صفایی میگه:
مظاهری میگه:
Mz میگه: