در دهههای اخیر، سرعت تحولات در عرصه کسب و کار به طور فزایندهای افزایش یافته است. در راستای این تغییرات، رویکردها و روشهای نوینی از سوی اندیشمندان مدیریت به ارمغان آمدهاند. یکی از این رویکردها و روشها، رویکرد اکوسیستم کسب و کار است که با توجه به تحولات نقشهبرداری شده در شرایط فعلی دنیای کسب و کار، بهروز شده است.
با توجه به رویکرد اکوسیستم کسب و کار، جهان کسب و کار به عنوان یک اکوسیستم فرض میشود که در آن، شتابدهندگان از صنایع مختلف با یکدیگر روابط متقابلی برقرار میکنند و بقای آنها به شدت به یکدیگر وابسته است. پذیرش و اجرای این رویکرد، همراه با تغییراتی در نگرش به کسب و کار، صورت گرفته و مبانی نظری این رویکرد، نمایانگر تغییرات در ذهنیت افراد و الگوی ذهنی آنها است.
این تغییرات ذهنی، ناشی از تغییرات محیطی به وجود آمده است که در واقع، پاسخ به نیازها و تقاضاهای جدید برای دستیابی به موفقیت در کسب و کار میباشد. این تغییرات اساسی، بر تبادل متقابل اثر میگذارند و یکدیگر را تقویت میکنند. این تغییرات ذهنی و محیطی به شیوههای متفاوتی توسط سازمانهای پیشرو پیگیری شدهاند.
با این وجود، رویکرد اکوسیستم کسب و کار، این تغییرات ذهنی را به صورت یکپارچه مطرح نموده و آن را بهعنوان یک راهکار برای مقابله با تحولات پیشرو در جهان کسب و کار، به دیگر اشخاص توصیه مینماید. این رویکرد، علاوه بر تشویق افراد به پرداختن به تغییرات محیطی با ذهنیت باز و پویا، به آنها امکان میدهد در شرایطی خاص، خود تغییرات را به وجود آورده و قوانین بازی را تغییر دهند. هدف این مقاله، تبیین مبانی نظری این رویکرد است.

مبانی نظری رویکرد اکوسیستم کسب و کار
فهرست مطالب
- 1 مبانی نظری رویکرد اکوسیستم کسب و کار
- 2 چگونگی گسترش کسب و کار در اکوسیستم
- 3 چگونگی گسترش شبکه های کسب و کار
- 4 نحوه بهبود سطح عملکرد شبکه های کسب و کار
- 5 انواع معیارهای عملکرد (سلامت) اکوسیستم کسب و کار
- 6 سخن پایانی
- 6.1 داشبورد کالاهای مصرفی تندگردش – Brand and Product Portfolio Analysis Power BI Template
- 6.2 داشبورد منابع انسانی – HR Analytics in Power BI
- 6.3 بسته کامل فرم ها، شاخص ها و شرح شغل های کسب و کاری
- 6.4 قالب اکسل داشبورد مدیریت کارکنان
- 6.5 داشبورد تولید، برنامه ریزی تولید، نگهداری و تعمیرات
- 6.6 قالب داشبورد شاخص های مدیریت عملکرد منابع انسانی
- 6.7 داشبورد مدیریت فروش، مشتری، محصول، مالی و حسابداری
- 6.8 قالب اکسل داشبورد درآمد و هزینه
- 6.9 داشبورد مالی و بهای تمام شده – Working Capital in Power BI
- 6.10 بسته کامل شرح شغلی برای سازمان ها و شرکت ها
- 6.11 داشبورد شاخص های کلیدی عملکرد تولید و برنامه ریزی | KPI
- 6.12 داشبورد فروش و بازاریابی – Sales Dashboard in Power BI
- 6.13 قالب اکسل داشبورد مدیریت منابع انسانی
این مقاله، با تکیه بر بررسی مبانی نظری در حوزه سازمان و مدیریت و با تمرکز بر تحولات چند دهه اخیر در دنیای کسب و کار، به تحلیل و تفسیر رویکرد اکوسیستم کسب و کار پرداخته است. آشنایی با مبانی نظری این رویکرد، زمینه را برای ایجاد تغییرات ذهنی در افراد فراهم میسازد تا بتوانند بهترین تفاهم را از شرایط محیطی خود برآورده کنند.
در واقع، در اقتصاد معاصر که بر نوآوری تأکید دارد، رویکرد اکوسیستم کسب و کار به عنوان یک الگوی کلان در موفقیت سازمانها اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در این مقاله، ابتدا مفهوم اکوسیستم کسب و کار به صورت خلاصه معرفی شده و سپس مبانی نظری این رویکرد توضیح داده شده است.
مفهوم اکوسیستم کسب و کار
اصطلاح “اکوسیستم” یکی از مفاهیم پرکاربرد در حوزه علوم زیستی است. اکوسیستم به معنای یک منطقه است که در آن، گروهی از جانداران با یکدیگر و با محیط اطراف خود، ارتباطات متقابل دارند. اکوسیستمها تنها از یک مجموعه از گونهها تشکیل شده نیستند؛ بلکه، شامل سیستمهای پیچیدهای از عناصر زنده، غیرزنده، و نیروهای طبیعی هستند که با یکدیگر در تعامل بوده و بهطور مداوم در حال تغییرات هستند.
رفتار یک جاندار، تأثیرگذار بر سایر جانداران و محیط اکوسیستم خواهد بود و بقا و سرنوشت اکوسیستم، به رفتار کلی اعضاء در آن وابسته است. این تفاوت از یک سو، با افزایش روابط بین سازمانها و پیچیدگی این روابط درون کسبوکارها و از سوی دیگر، با شتاب زیاد تغییرات محیطی در جهان و الگوی کسبوکاری در چند دهه اخیر، رفتار سازمانها را با رفتار جانداران در یک اکوسیستم قابل مقایسه میسازد.
استعاره اکوسیستم کسب و کار
استعاره اکوسیستم کسب و کار بر اساس ایدهآل جیمز مور نخستین بار مطرح شد. این استعاره مبنایی فراهم کرده است که فضای فعالیت سازمانها را به عنوان یک اکوسیستم تصور کنیم؛ اکوسیستمی که از اعضای مختلفی همچون مشتریان، تولیدکنندگان اولیه، انجمنهای تجاری، تأمینکنندگان، سهامداران، اتحادیههای کارگری، نهادهای دولتی و نیمهدولتی، و سایر بخشهای ذینفع تشکیل شده است. در این میان، روابط پیچیده و متقابل بین اعضاء وجود دارد و موفقیت و بقای آنها به شدت به یکدیگر وابسته است.
اکوسیستم کسب و کار، یک سیستم گسترده از سازمانها است که به طور متقابل از یکدیگر حمایت میکنند. در دیدگاه اکوسیستمی، هر عضو به تنهایی تأثیرگذار بر سرنوشت کل اکوسیستم است و ورود و خروج هر یک از اعضاء، تأثیر مستقیم بر عملکرد بقیه اجزاء خواهد داشت.

به عنوان مثال، زمانی که تعداد مشتریان شبکه کم میشود، ارزش شبکه برای تأمینکنندگان و دیگر مشتریان شبکه نیز، کاهش مییابد. همچنین، زمانی که یک تأمین کننده جدید محصول مکمل، وارد شبکه میشود، ارزش شبکه برای تمامی اعضاء آن، رشد می کند و افزایش می یابد.
مبانی نظری رویکرد اکوسیستم کسب و کار چنین است، که وقتی جهان، پیوسته در حال تغییر است، مدیریت سازمان نیز باید میان کسب و کارها، به دنبال یک روش جدید موفقیت در رقابت باشد. استفاده از این روشها، تغییراتی را در سازمان به دنبال خواهد داشت؛ مانند تغییر در زیرساخت های فناوری، تغییرات ساختاری، آموزشهای جدید کارمندان و غیره. هر چند برخی از این موارد، به چیزی بیشتر از تغییرات سازمانی نیاز خواهند داشت.
لازمه به کار گیری برخی از دیدگاهها، ایجاد تغییر در ذهنیت و فضاهای ذهنی است. با تغییرات سریعی که در دهههای گذشته در جهان کسب و کار ایجاد شده، مبانی رقابت و کسب و کار نیز تغییر یافته است. درک کردن این تغییرات، نیاز به یک ذهن باز و پویا دارد تا بتواند شرایط را درک کرده و برای موفقیت در چنین اوضاعی، رویکرد مناسبی را ایجاد کند.
همان گونه که ذکر شد، یکی از دیدگاه های مطرح شده در دهه های گذشته، رویکرد اکوسیستم کسب و کار است. استفاده از این مفهوم با تغییراتی در نحوه انجام فعالیت کسب و کارها همراه بوده که در اینجا، به عنوان مبانی نظری رویکرد اکوسیستم مطرح می شود.
چگونگی گسترش کسب و کار در اکوسیستم
از جمله مبانی نظری رویکرد اکوسیستم کسب و کار را، باید گسترش حوزه فعالیت های سازمانی بیان کنیم. امروزه، دیگر مرز بین صنایع مختلف، مشخص و ثابت نیست؛ از طرف دیگر، صنایع جدیدی از ادغام با برخی صنایع دیگر به وجود آمدهاند.
مور در این رابطه بیان میکند که واژه «اکوسیستم کسب و کار» باید جایگزین واژه «صنعت» گردد؛ به این دلیل که امروزه، نمیتوانیم فعالیتهای اقتصادی را به صنایع از پیش تعیین شده، تقسیم بندی کنیم.
در تعریف اکوسیستم کسب و کار بیان شده، که اکوسیستم، شامل کسب و کارهای مختلف از صنایع متعددی می شود. این کسب و کارها با یکدیگر، رابطه متقابلی دارند و این روابط برای موفقیت و بقاء تک تک آن ها ضروری خواهد بود. بنابراین، یکی از عواملی که به گسترش حوزه کسب و کار کمک می کند، توسعه فعالیت های سازمان در بین صنایع گوناگون است.
این گستردگی حوزه فعالیت، با استراتژی متنوع همگون / ناهمگون، تفاوت دارد. در حالت استراتژی تنوع، سازمان با کسب و کار های مختلف در صنایع متنوع اقدام به انجام فعالیت می نماید. اما در چنین شرایطی، سازمان متمرکز بر این نکته است، که فعالیت های سازمان در صنایع مختلف، دارای چه کاربردهایی خواهند بود.
مفهوم نوآوری باز
در دهه های گذشته، آنچه گستردگی بسیاری یافته، رابطه میان سازمانی است. این روابط، با هدف ها و انگیزه های متفاوتی رخ می دهند. روابط سازمانی کسب و کارهای گوناگون در صنایع متنوع، این امکان را فراهم می سازد که سازمان از دیگر نوآوری های صنایع مطلع گردد. همچنین به دنبال این مسئله باشد که بداند چگونه می تواند از این نوآوری ها بهره مند شود.
امروزه بسیاری از نوآوری ها، با همکاری بین سازمان های گوناگون ایجاد می شود که به این نوآوری ها، «نوآوری باز» می گوییم. نوآوری های سازمانی، بر مبنای دو الگوی اصلی (1) نوآوری بسته و (2) نوآوری باز، انجام می شوند. فلسفه اصلی در الگوی نوآوری بسته، این است که نوآوری موفق، نیاز به اعمال کنترل دارد.
سازمان ها باید ایده ها و دیدگاه های خود را پیگیری کنند؛ تا زمانی که بتوانند آن ها را به مرحله اجرا برسانند و به بازار عرضه کنند. این الگو، در بسیاری از فعالیت های پژوهشی و توسعه سازمان های پیشتاز در صنعت، در طول قرن بیستم، به عنوان یک روش غالب شناخته شده است. سازمان های موفق، در فرآیند های پژوهش و توسعه، سرمایه گذاری های زیادی انجام می دادند و از بهترین افراد برای انجام کاراستفاده می کردند تا بتوانند بهتر و بیشتر ایده ها را کشف کنند.
در نتیجه، این سازمان ها می توانستند به عنوان نخستین سازمان، نوآوری جدیدی را ارائه کنند و بیشترین سود را از آن خود نمایند. این سازمان ها، این سود را مجددا در فعالیت های پژوهشی و توسعه ای خود، به کار می گرفتند و این چرخه همینطور تکرار می شد.
در الگوی جدید نوآوری باز، سازمان ها، ایده های خود و نوآوری های دیگر سازمان ها را با هم پیگیری می کنند. اینگونه مرزهای بین سازمان و محیط اطراف آن می تواند بازتر شود. به طور کلی، در نوآوری باز، سازمان ها در مراحل گوناگون پژوهشی و توسعه ای، با هم همکاری می کنند.
این نمونه از نوآوری، از اواخر قرن گذشته، در اغلب صنایع استفاده شده و روش غالب در بیشتر صنایع به شمار می رود. در پیگیری نمودن فرصت های خاص، سازمانی که الگوی نوآوری باز را مد نظر دارد، امکان موفقیت بیشتری خواهد داشت.
به بیان دیگر، گسترش یافتن مرزهای فعالیت سازمان به فراتر از مرزهای صنعت، همچنین با استفاده از نوآوری های دیگر صنایع، فرصت های بالقوه ای برای سازمان رخ می دهد که می تواند با استفاده از آن ها، اقدام به بهبود بخشیدن موقعیت رقابتی نمود.
در هر فرآیند پژوهش و توسعه، پژوهشگران و مدیران سازمان ها، باید ایده ها و نظرات خوب و بد را از هم مجزا کنند. در سازمانی که نوآوری بسته استفاده می شود، ممکن است سازمان فرصت های بیشتری را از دست دهد. به این دلیل، که بسیاری از ایده ها، در خارج از کسب و کار های فعلی سازمان قرار دارند، یا اینکه پیگیری کردن آن ها، نیاز به ترکیبی از فناوری های داخل و خارج از سازمان دارد.
چگونگی تاثیر گذاری متغیر های اجتماعی بر اکوسیستم کسب و کار
از دیگر ویژگی های مهم رویکرد اکوسیستم کسب و کار، باید به متغیر های کلان اجتماعی توجه کرد. «جامعه» واژه مهمی در تعریف اکوسیستم به شمار می رود. طبقِ تعریف، «اکوسیستم در کسب و کار، جمعی از کسب و کارها، سازمان های مرتبط و محیط آن ها را شامل می شود، که به عنوان یک واحد زیستی، با یکدیگر تعامل برقرار می کنند.
موفقیت یک اکوسیستم کسب و کار، در نتیجه ادغام تلاش های دولت، کسب و کار، آموزشوپرورش و تمامی بخش های دیگر یک جامعه، است. در واقع، اکوسیستم را، باید زنجیره ارزش تقویت شده توسط فرهنگ (جامعه) معرفی کنیم. این مسئله، از منظر اقتصادی حائز اهمیت بسیاری است. زیرا روابط فرهنگی دوجانبه میان اعضاء یک جامعه، باعث می شود که افراد، تمایلات یکسانی را در خود مشاهده کنند و همین ارزش ها، منجر به ایجاد روابط بلند مدت در آنها گردد.
هدف دیگر این تعاملات، پایداری طولانی مدت تمام جامعه خواهد بود. یکی از تفاوت های اساسی میان زنجیره های ارزش و اکوسیستم های کسب و کار، تنها خلق ارزش توسط زنجیره های ارز است. این مسئله با رابطه تأمین کننده و خریدار در کنار هم حفظ می شود، اما از ماهیتی ناپایدار برخوردار است.
در حالی که در اکوسیستم کسب و کار، به دلیل توجه به عوامل اجتماعی، می توان شاهد پایداری بیشتری بود. این مزیت، نتیجه وجود بازیگران متفاوت در یک اکوسیستم کسب و کاری خواهد بود.

چگونگی گسترش شبکه های کسب و کار
از جمله مبانی نظری رویکرد اکوسیستم کسب و کار ، می توان به گسترش شبکه های کسب و کار اشاره کرد. پیتر سنگه در کتاب جدیدی که نوشته است، اینطور بیان می کند که همکاری در بین مرزها، یکی از ضرورت های ساخت آینده ای پایدار به شمار می رود. این مسئله نشاندهنده اهمیت بالای روابط میان سازمانی در شرایط امروز است و رویکرد اکوسیستمی، به دنبال بهره برداری از تعاملات میان این سازمان ها است.
از طرف دیگر، میان اقتصاد سنتی و مدرن، یک تفاوت اساسی وجود دارد: تمرکز سازمان ها در اقتصاد صنعتی سنتی، بر صرفه جویی های مبتنی بر مقیاس استوار است؛ در حالی که، در اقتصاد اطلاعاتی مدرن، تاکید بیشتر سازمان ها بر صرفه جویی های است که حاصل شبکه های همکاری هستند. امروزه، یعنی در عصر اقتصاد شبکه ای، سازمان ها در شبکه های بسیار مختلفی عضویت دارند.
سازمان ها با عضو شدن در شبکه ها، باعث انعطاف پذیری بیشتر خود می شوند که روشی برای مقابله با پویایی ها و عدم اطمینان محیطی و همچنین یک روش عالی برای افزایش رقابت پذیری سازمانی است. در محیط امروزی شبکه های کسب و کار، سازمان ها به میزان قابل توجهی، برای دست یافتن به موفقیت در بازار و عملکرد مشخص، نیاز به این شبکه ها دارند. سازمان ها با عضویت در شبکه ها، این امکان را می یابند که از منابع سازمان های دیگر نیز استفاده کنند و رقابت پذیری خود را نیز، افزایش دهند.
نحوه عملکرد اقتصاد شبکهای
در اقتصاد شبکهای، رقابت پذیری سازمان، نه تنها به شایستگی های داخلی آن، بلکه به توانایی سازمان در برقراری تعامل با محیط اطرافش نیز، وابسته است. ناکامی و شکست در ایجاد این شایستگی خارجی و حفظ کردن آن، یعنی حضور در شبکه های کسب و کار، منجر می شود که انعطاف پذیری استراتژیک سازمان به منابع داخلی محدود شود.
به منظور بهره برداری از شایستگی های کل شبکه، سازمان ها نیاز به ادراک شبکه های کسب و کار و مدیریت مناسب دارایی هایی دارند؛ که مالک آن ها به طور مستقیم با این سازمان ها نیست. اما این دارایی ها برای موفقیتشان ضروری است.
به بیان دیگر، با توجه به افزایش شتاب وقوع تغییرات در بازارها و پیچیدگی فناوری ها در عصر حاضر، که نیازمند شبکه های پیچیده و مرتبط با بازیگران است، سازمان ها باید بتوانند اقدام به استفاده موثر از روابط خودشان با مشتریان، شریکان یا رقیبان نمایند. این مسئله می تواند از طریق ادراک عوامل و مکانیزم هایی که اداره کننده چنین شبکه هایی هستند، حاصل شود.
با پذیرش رویکرد اکوسیستم کسب و کار ، سازمان نه تنها بر گسترش روابط خود با سازمان های دیگر متمرکز می شود؛ بلکه، سعی می کند تا روابط خود را با نهادهای آموزشی و دولتی هم، گسترش دهد. گسترش روابط با نهادهای آموزشی، بهره برداری از منابع گسترده تری از دانش را ممکن ساخته و همچنین، اشتراک پذیری آن را فراهم می سازد.
آنگونه که پورتر در توضیح مفهوم «خوشه های اقتصادی» بیان نموده، سازمان ها باید به دنبال این موضوع باشند که چگونه نهادهایی همچون دانشگاه ها، می توانند به موفقیت بیشتر آن ها در عرصه رقابتی کمک کنند. از طرفی، چگونه دولت ها قادر هستند به بهبود توسعه و رونق اقتصادی کمک کنند. به طور کلی، با پذیرش رویکرد شبکهای، سازمان ها، به جای تمرکز بر سازمان یا صنعت، بر خود سیستم خلق ارزش تمرکز می کنند.
در این سیستم، بازيگران اقتصادی متفاوتی، به عنوان تأمین کنندگان، شریکان، همپیمانان و مشتریان برای خلق مشترک ارزش، با یکدیگر همکاری می کنند. قبلا سازمان ها در مقابل یکدیگر می جنگیدند؛ اما امروزه این رقابت، در بین شبکه های سازمانی ایجاد شده است.
با عضویت سازمان در شبکه اکوسیستم کسب و کار و گسترش شبکه ها، سازمان می تواند از مزیت هایی همچون تقسیم ریسک در پروژه های ویژه، ایجاد کسب و کار در مقیاس وسیعتر، تامین منابع مورد نیاز، کاهش دادن هزینه ها و افزایش کارآیی، تقسیم هزینه های پژوهش و توسعه، اشتراک اطلاعات در بین سازمان ها و یافتن بازار های جدید برای ارائه کردن محصولات خود، برخوردار شود.
نحوه بهبود سطح عملکرد شبکه های کسب و کار
یکی از مبانی موفقیت و رقابت سازمان ها، ارتقاء بخشیدن و بهبود سطح عملکرد فعالیت های سازمانی است. به گونه ای که یکی از چهار منظر کارت امتیازی متوازن، همین بهبود قابلیت های درونی سازمان است. در رویکرد اکوسیستمی، سازمان علاوه بر بهبود سطح عملکرد خود به صورت مستمر، به دنبال کمک به دیگر اعضای اکوسیستم است.
به این صورت که قادر باشد سطح عملکرد خود و در نهایت سطح عملکرد شبکه و اکوسیستم را نیز، بهبود بخشد. زیرا امروزه، رقابت نه در میان سازمان ها، بلکه بین اکوسیستم های کسب و کار نیز وجود دارد و بهبود سطح عملکرد سایر اعضاء و اکوسیستم، در نهایت به نفع سازمان خواهد بود. یکی از مفاهیمی که در این زمینه استفاده می شود، «هم تکاملی» یا «تکامل مشترک» است.
همان طور که بیان شد، یکی از ویژگی های اکوسیستم کسب و کار ، برقراری تعامل متقابل اعضاء اکوسیستم، با یکدیگر است و بقاء و دوام این اعضاء هم، به یکدیگر وابسته خواهد بود. همتکاملی، به فرایندی گفته می شود که در طی آن، وقوع تغییرات در یکی از این اعضاء که با یکدیگر در تعامل هستند، منجر به ایجاد تغییرات در بین سایر اعضاء خواهد شد.
در اکوسیستم کسب و کار ، هم تکاملی، زمانی رخ می دهد که تکامل یک سازمان، بر تکامل سازمان های دیگر تاثیر گذارد. در حقیقت، تفکر اکوسیستمی نیازمند درک یک کل یکپارچه از کسب و کارها، درون محیط آن ها است، که دارایی های اصلی آن، از روابط موجود بین اعضاء آن، به وجود می آید. این مسئله نیازمند درک یک پدیده، در درون یک کل بزرگتر است.
پس، مدیران باید تاثیر کلان تصمیم های استراتژیک خود را در کل اکوسیستم مد نظر قرار دهند. از طرف دیگر، همتکاملی، با انتقال دانش و اطلاعات، در ارتباط بوده و یکی از ویژگی های رویکرد اکوسیستمی، اشتراک و مدیریت دانش و اطلاعات، ایده ها و تجربه های اعضاء اکوسیستم با یکدیگر خواهد بود. همین پدیده نیز، منجر به هم تکاملی در آینده خواهد شد.

مفهوم رقابت و همکاری همزمان در اکوسیستم کسب و کار
از دیگر مفاهیمی که منجر به بهبود عملکرد در سطح اکوسیستم کسب و کار می شود، مفهوم «رقابت و همکاری همزمان» است. این مفهوم اولین بار، توسط نیلبوف و برندن برگر در مباحث مربوط به استراتژی مطرح گردید. آن ها مشاهده نمودند که همکاری و رقابت به طور همزمان، می تواند عنصر یک رابطه باشد و آن را «رقابت و همکاری همزمان» نام نهاد.
در اصل، رقابت و همکاری همزمان، تلاشی برای تلفیق دو جنبه رقابت و همکاری در یکدیگر و ارائه یک رویکرد واقعیتر از روابط کسب و کاری به شمار می رود. زمانی که سازمان ها در برخی از فعالیت ها با یکدیگر همکاری می نمایند و به طور همزمان، در دیگر فعالیت ها با یکدیگر به رقابت می پردازند، رابطه رقابت و همکاری همزمان ایجاد می شود.
مبنای رقابت، به این مسئله اشاره دارد که افراد برای به حداکثر رسانی مزیت های خود تلاش می کنند. در حالی که، فلسفه همکاری، به این مسئله اشاره دارد که افراد در فعالیت های جمعی و بر مبنای یک رابطه برد-برد به منظور دستیابی به هدف های مشترک، با یکدیگر به همکاری می پردازند. در موقعیت رقابت، خلق ارزش اقتصادی، در درون سازمان روی می دهد و کسب ارزش توسط یک سازمان، به معنای از دست دادن ارزش توسط سایر سازمان ها خواهد بود.
اینگونه رابطه بین سازمان ها، بر مبنای بازیِ «حاصل جمع صفر» است. پیچیدگی سیستم های فنی و افزایش شتاب و تلاطم های رقابتی، تا حد زیادی، اهمیت روابط بین سازمان ها را به عنوان جایگاه خلق ارزش، تقویت کرده است و روشی برای بهبود عملکرد سازمان ها به حساب می آید. امروزه، منابع خلق ارزش اقتصادی و ریشه های عملکرد برتر سازمان، درون ساختار روابط سازمانی قرار گرفته اند و وابستگی متقابل سازمان ها، بر مبنای «بازی حاصلِ جمع مثبت» قرار دارد.
البته، پیش از مطرح شدن رویکرد اکوسیستم کسب و کار ، «رقابت و همکاری» وجود داشته است. به عنوان مثال، در خوشه های اقتصادی، رقیبان، برای برنده شدن و حفظ مشتریان خود، به شدت با یکدیگر رقابت می کنند. بدون رقابت شدید، یک خوشه شکست خواهد خورد. با وجود اینکه همکاری نیز وجود دارد و بیشتر به صورت «همکاری عمودی» و بین سازمان هایی از صنایع مرتبط و نهاد های محلی است.
در حالی که در رویکرد اکوسیستم کسب و کار، رقابت و همکاری همزمان، چیزی بیش از روابط افقی و عمودی بین سازمان ها است؛ به علاوه اینکه، دربرگیرنده اعضایی از صنایع مختلف نیز می شود. یک تفاوت دیگر، رابطه یک طرفه میان تامین کننده و خریدار با جریان بالا به پایین ارزش افزوده ای است که ارائه می گردد. اکوسیستم کسب و کار ، با شبکه ای از روابط ویژه، پیچیدگی وابستگی های متقابل میان سازمان ها را در دنیای واقعی کسب و کار نشان می دهد.
در یک اکوسیستم کسب و کار ، سازمان ها نه تنها برای مشتریان خود، بلکه برای یکدیگر نیز ارزش آفرینی می کنند. به طور کلی، در رویکرد اکوسیستمی، نسبت به بهبود عملکرد، یک نگرش فرا سازمانی وجود دارد و یکی از هدف های سازمان ها، بهبود عملکرد تمام اکوسیستم در کسب و کار خواهد بود.
ایجاد تغییر و تحولات محیطی در اکوسیستم کسب و کار
توجه به سازمان ها در طول زمان، همواره با تغییر و تحولاتی مواجه بوده است. در یک برهه زمانی، سازمان ها را همچون سیستم های بسته ای در نظر می گرفتند که هیچ تعاملی با محیط خارجی خودشان نداشتند. با مطرح شدن نگرش سیستمی، نوع نگاه به سازمان ها هم دچار تحول شد. در این زمان، سازمان ها همانند سیستم های بازی دیده می شدند که با محیط خود در تعامل بودند.
در این شرایط، سازمان ها با توجه به شرایط حاضر محیطی در اطراف خودشان، فعالیت های خود را سازماندهی می نمودند. تا اوایل دهه 80 میلادی که محیط های کسب و کار، با ثبات تر و پایدارتر بودند، مبنای رقابت بین سازمان ها، متمرکز بر فعالیت های داخلی سازمان ها و کسب بهره وری بیشتر نسبت به دیگر سازمان های رقیب بود.
در این زمان، تغییر خارجی، تهدیدی برای بقاء سازمان در نظر گرفته شد. در نتیجه، استراتژی سازمان ها، رویکردی در جهت افزایش مقاومت در برابر این تغییرات خارجی در پیش گرفت. از اوایل دهه 80 میلادی به بعد، با افزایش سریع تغییرات در محیط های کسب و کار، همچون افزایش رقابت و سرعت نوآوری در میان رقیبان، تغییر و غیر قابل پیش بینی بودن نیازهای مشتری سازمان ها منجر شد تا آنها به همکاری بیشتر با سایر سازمان ها روی آورند.
از طرف دیگر، شبکه های بین سازمانی بسیاری با همکاری های افقی و عمودی میان سازمان ها شکل گرفت. حضور در شبکه های میانسازمانی، منجر به افزایش انعطاف پذیری سازمان ها در برابر تهدیدها و شوک های محیطی شد. امروزه با وجود شتاب فوق العاده زیاد تغییرات محیطی، یکی از استراتژی های سازمان های موفق، شکل دادن به محیط پیرامون خود است.
به بیان دیگر، یکی از راه های موثر برای مقابله با تغییرات، ایجاد کردن تغییر استراتژیک است. به این معنی که، به جای مقابله با تغییر، خود تبدیل به جزئی از تغییر شوند. از دیگر روش های ایجاد کننده تغییر، ارائه نمودن نوآوری های بنیادی است. حتی اگر یک سازمان، خودش را به عنوان یک دنباله رو در نظر بگیرد، باز هم برای بقاء در اقتصاد نوآوری، نیاز به توانایی پیش بینی و شکل دهی مشترک تغییرات بنیادی در یک صنعت خواهد داشت.
انواع نوآوری در اکوسیستم کسب و کار
نوآوری ها به دو دسته (1) نوآوری های تدریجی و (2) نوآوری های بنیادی، قابل تقسیم هستند. نوآوری های تدریجی، منجر به ایجاد بهبودهایی جزئی در عملیات ها و محصولات موجود می شوند که از این طریق، سازمان این امکان را می یابند که اثربخشی عملیاتی خود را افزایش دهند. سپس ارزش بیشتری را به مشتریان خود ارائه کنند. به هنگام رویارویی با آینده ای روشن که قابل پیش بینی خواهد بود، تمرکز فعالیت های کسب و کار، بیشتر بر روی نوآوریهای تدریجی است.
مفهوم نوآوری بنیادی
نوآوری بنیادی، بر مبنای تغییرات تحولی رخ داده در الگو های کسب و کار بوده و پیچیده ترین و پرخطر ترین نوع نوآوری محسوب می شود؛ اما در اقتصاد نوآوری، داشتن یک نوع «ذهنیت نوآوری بنیادی» ضرورت خواهد داشت. هدف نوآوری های بنیادی، ارائه دادن محصولات بهتر به مشتریانی که در بازارهای کنونی هستند، نیست. این نوآوری ها، محصولات و خدماتی را ارائه می دهند که امکان دارد به خوبی محصولات جدید نباشند. ولی فناوری های بنیادی، مزیت های دیگری از قبیل سادگی، راحتی بیشتر و نیز هزینه پایین تری، ارائه می دهند که برای مشتریان، جذاب تر خواهد بود.
انواع نوآوری بنیادی
دو نوع نوآوری بنیادی وجود دارد: نوع اول، بازارهای جدیدی خلق می کند و نوع دوم، با بازارهای موجود به رقابت می پردازد. ایجاد بازارهای جدید، ریشه در سطح جدیدی از رقابت داشته و زمینه جدیدی را در خارج از بازارهای موجود ایجاد می کند. در این حالت، اکوسیستم به دنبال این است که خواسته ها و نیاز های جدید در مصرفکنندگان بالقوه و یا مصرف کنندگان کنونی ایجاد کند.
ترکیب مشتریان، همواره در حال تغییر و تحول بوده و اکوسیستم کسب و کار به عنوان یک واحد رقابتی در دنیای امروز، باید به این تغییرات توجه کند. به طور کلی، واکنش سازمان ها در برابر تغییرات محیطی، از «مقاومت و انعطافپذیری»، به «شکل دهی تغییرات محیطی» تغییر پیدا کرده است. در حالی که ایجاد تغییرات محیطی، یکی از مبانی نظری رویکرد اکوسیستمی به شمار می رود و با همکاری اعضاء یک اکوسیستم صورت می گیرد. در این رابطه، انجام نوآوری های بنیادی، به عنوان یکی از روش های ایجاد تغییرات محیطی شناخته می شود.
بعد از بیان مبانی نظری رویکرد اکوسیستم کسب و کار ، در بخش بعدی، به بیان معیار های عملکرد اکوسیستمی می پردازیم تا مبانی نظری این رویکرد را بهتر درک کنید.

انواع معیارهای عملکرد (سلامت) اکوسیستم کسب و کار
چنانچه اکوسیستم کسب و کار به عنوان فضای فعالیت کسب و کارها شناخته شود، لازم است معیار هایی به منظور سنجش عملکرد آنها انتخاب گردد. همانگونه که این مفهوم از علوم زیستی گرفته شده است، معیارهای عملکرد آن هم، به دست آمده از مقایسه بین اکوسیستم های طبیعی و کسب و کار خواهد بود.
قبل از مطرح کردن این معیارها، باید به این نکته اشاره کنیم که این معیارها، هم برای اعضائی که در اکوسیستم کسب و کار حضور دارند و هم برای اکوسیستم به عنوان یک کل یکپارچه، به کار می روند. همچنین، از معیار های عملکرد اکوسیستم، تحت عنوان «معیار های سلامت» نیز یاد می شود و سلامت هریک از اعضاء، قدرت مدیریت و شایستگی های آن ها در بهره برداری از فرصت ها را نشان می دهد که درون اکوسیستم به وجود می آیند.
معیارهای سلامت در یک اکوسیستم کسب و کار
پانسیتی و لوین، معیارهای سلامت اکوسیستم یا عملکرد اکوسیستم را شناسایی کردهاند. مطابق با نظر آن ها، سه معیار (1) بهره وری، (2) پابرجایی و (3) خلق فرصت، به عنوان معیارهای سلامت اکوسیستم در کسب و کار، شناخته می شوند. در این بخش، به طور خلاصه آنها را بیان خواهیم کرد:
اولین معیار سلامت در اکوسیستم کسب و کار؛ بهره وری
«بهره وری» به عنوان عاملی در موفقیت هر کسب و کاری، شناخته می شود. رقابت مدرن، بیشتر از آنکه به دسترسی ورودی ها یا مقیاس یک سازمان بستگی داشته باشد، به بهره وری بستگی خواهد داشت. بهره وری به این بستگی دارد که سازمان ها چگونه باید رقابت کنند؛ نه اینکه، این سازمان ها در چه زمینه ای فعالیت دارند. سازمان ها چنانچه روش ها و فناوری های پیشرفته ای را به کار بگیرند و محصولات و خدمات منحصر به فردی را ارائه کنند، می توانند در هر نوع کسب و کاری، بهره وری لازم را داشته باشند.
این سازمان ها همراه با اعضاء اکوسیستم، باید از روابط خودشان در اکوسیستم سود ببرند. کارآیی اکوسیستم کسب و کار در تبدیل ورودی ها به خروجی ها، همان «بهره وری» است. در حقیقت، معیار های بهره وری، باید میزان اثربخشی یک اکوسیستم را در تبدیل مواد اولیه نوآوری به محصولات و کارکرد های جدید، همراه با پایینترین هزینه، شامل شود.
دومین معیار سلامت در اکوسیستم کسب و کار؛ پابرجایی
«پابرجایی» مفهومی است که نشان دهنده توانایی بقاء سیستم ها در مقابل تغییرات ناگهانی در محیط اطرافشان است. پابرجایی در اکوسیستم های طبیعی، در اصل به معنی قابلیت های بقاء در برابر تخریب و نابودی حاصل از تهدید، شوک های درونی و یا بیرونی است. در دنیای کسب و کار، پابرجایی، به معنای کسب مزیت رقابتی است، که از تعداد زیادی از منابع و توانایی تبدیل آن ها به هنگام وقوع تغییرات محیطی را، شامل می شود.
پابرجایی در سیستم های سازمانی (مجموعه ای تشکیل شده از سازمان ها)، نشات گرفته از تنوع، فراوانی و قابلیت های سازگاری است: اگر سیستم های سازمانی از تنوع کافی برخوردار باشند، در صورتی که برخی از این اعضا از بین بروند، سایر اعضاء می توانند جایگزین آن ها شوند.
اگر سیستم های سازمانی از فراوانی کافی برخوردار باشند، شایستگی ها و قابلیت های اعضاء از بین برود، می تواند در اعضاء موجود، اقدام به یافتن آن کند. در نهایت، اگر سیستم های سازمانی از قابلیت های سازگاری خوبی برخوردار باشند، می توانند به سرعت تغییر کرده و شایستگی هایی را که از بین رفته اند را، بهبود ببخشند.
سومین معیار سلامت در اکوسیستم کسب و کار؛ خلق فرصت
از ویژگی های اکوسیستمی کسب و کار، باید به توانایی خلق فرصت برای سازمان های جدید اشاره کنیم. سنگ بنای تشکیل یک اکوسیستم کسب و کار ، یک نوع فناوری محوری است که سازمان های مختلف از صنایع گوناگون، آن را به کار می گیرند. علاوه بر آن، فعالیت های خود را بر مبنای این فناوری، پایه ریزی می کنند. این مفهوم، ویژگی خلق فرصت در سطح اکوسیستم را نشان می دهد.
از سوی دیگر، گسترش حوزه فعالیت و مشارکت سازمان در شکلدهی تغییرات محیطی هم، برای سازمان و نیز برای سایر اعضاء اکوسیستم، فرصت های جدیدی را ایجاد می کند. همان گونه که در خصوص مبانی نظری رویکرد اکوسیستمی و معیار های عملکرد آن توضیحاتی را ارائه دادیم؛ رویکرد اکوسیستم کسب و کار ، در نتیجه تغییرات محیطی ظاهر می شود.
پذیرفتن رویکرد اکوسیستم کسب و کار ، نیازمند ایجاد نوعی تغییرات ذهنی است تا ما به واسطه این تغییرات، بتوانیم با نگرش جدیدی، به فضای فعالیت کسب و کارهای مختلف توجه کنیم. مبانی نظری این رویکرد، نوع این تغییرات ذهنی را نشان می دهد. از طرف دیگر، معیارهای فعالیت کردن در این فضا، (1) بهره وری، (2) پابرجایی و (3) خلق فرصت هستند. با درک رابطه موجود بین مبانی نظری و معیارهای عملکرد اکوسیستمی، ضرورت و اهمیت این رویکرد، بیشتر مشخص خواهد شد، که در بخش بعدی، به توضیح آن خواهیم پرداخت.
خلق ارزش اقتصادی با برترین عملکرد سازمان
روزگاری، منبع خلق ارزش سازمان ها، بر فعالیت های درون سازمان و بر مبنای محصولات و خدماتی مبتنی بود که به مشتریان خود ارائه می کردند. در حالی که امروزه، منابع خلق ارزش اقتصادی و ریشه های عملکرد برتر یک سازمان، در درون ساختار روابط آن سازمان قرار گرفته است. در این راستا، رویکرد اکوسیستمی به بهترین نحو، شبکه های کسب و کار را نشان می دهد. در نهایت، سازمانی موفق خواهد بود، که از روابط خود با دیگر اعضاء شبکه، بتواند به گونه بهتری بهره برداری کند.
یکی از ویژگی های رویکرد اکوسیستم کسب و کار ، این است که فعالیت های آن متمرکز بر خلق ارزش و نه منحصراً بر روی خود محصول است. معیارهای فعالیت در این فضا، همان بهره وری، پابرجایی و خلق فرصت خواهد بود. ممکن است در ابتدا، فعالیت های اکوسیستمی در جهت افزایش پابرجایی و خلق فرصت آغاز شوند؛ ولی در نهایت، منجر به افزایش بهره وری خواهند شد.
به این دلیل، که تکتک اعضاء اکوسیستم کسب و کار باید از روابط خودشان با دیگر اعضاء آن اکوسیستم، سود به دست آورند. به بیان دیگر، رویکرد اکوسیستمی مجموعه عوامل مؤثر بر روی تولید و خلق ارزش، بدون تاثیر مستقیمی بر روی بهره وری را، در بر می گیرد. به عنوان مثال:
- ایجاد تغییرات محیطی، ممکن است ساخت آینده ای بهتر را برای سازمان، افزایش دهد.
- گسترش حوزه کسب و کار، ممکن است منجر به بهره برداری بیشتر از فرصت ها و خلق فرصت های جدید شود.
- گسترش شبکه های کسب و کاری، در برابر تهدیدها و شوک های محیطی به عنوان یک محافظ عمل می کند و منجر به بهبود پابرجایی سازمان می شود.
- بهبود سطح عملکرد شبکه های کسب و کاری، باعث افزایش رقابت پذیری در سطح شبکه و اکوسیستم به عنوان واحد رقابتی، خواهد شد. همچنین منجر به افزایش بهره وری شبکه، اکوسیستم و در نهایت سازمان، خواهد شد.
نیروهای طبیعی، اجتماعی و سیاسی، علمی و فناوری، به میزان قابل توجهی، تعیین کننده وضعیت در آینده هستند. هر چند با افزایش امکان توانایی دخالت انسان، انتخاب های آینده نیز شکل می پذیرند. با شکلدهی بیشتر تغییرات محیطی، ممکن است بتوان بهره برداری از فرصت ها و خلق فرصت های جدید را افزایش داد.
سخن پایانی
ایجاد تغییرات در جهان کسب و کار امروزی، مسئله ای ضروری و اجتناب ناپذیر است. برخی از این تغییرات، به طور تدریجی و برای بهبودی، در فعالیت های کسب و کار روی می دهند؛ ولی برخی دیگر، تغییرات بنیادی به حساب می آیند و منجر به ایجاد تغییرات اساسی دیگر در کسب و کار می شوند. به طوری که برای بیشتر این تغییرات، می توان از واژه «انقلاب» (مانند انقلاب صنعتی) استفاده کرد. واژه انقلاب، فقط نشاندهنده تغییر در روش و نحوه کار کردن نیست؛ بلکه، تغییرات در روش زندگی، روش تفکر و روش نگرش به جهان را نیز شامل می شود.
امروزه با وجود تغییر و تحول استراتژیک و فزاینده در جهان کسب و کار و وقوع انقلاب اطلاعاتی، ضروری است که بتوان اقدام به ایجاد تغییرات در روش کار، زندگی، تفکر و نگرش به جهان نمود. مبنای تمامی این تغییرات، بستگی به ایجاد تغییر در ذهنیت افراد خواهد داشت و این تغییر در ذهنیت، نیازمند ذهنی باز و پویا است.
مبانی نظری رویکرد اکوسیستم کسب و کار ، تنها یکی از روش هایی به شمار می رود، که به تغییر ذهنیت افراد کمک می کند. به گونه ای که آنها بتوانند شرایط جدید کسب و کار را بهتر درک کرده و با آن مقابله نمایند. همان گونه که گفته شد، امروزه رقابت، در میان اکوسیستم های کسب و کار، دیده می شود نه در بین سازمان ها. از سوی دیگر، آنچه موجب تحول صنعتی می گردد، وجود رقابت در سطح اکوسیستم های کسب و کار است.
مدیران هرگز نباید ایجاد اکوسیستم های جدید و یا رقابت در بین اکوسیستم های کنونی را نادیده بگیرند. به همین جهت، قبل از بهره برداری از اکوسیستم های کسب و کار، آنها باید با مبانی نظری این رویکرد آشنا شوند و آن را مورد استفاده خود قرار دهند.
در اکوسیستم کسب و کار ، هریک از سازمان ها، نقش های متفاوتی را نسبت به یکدیگر ایفا می کنند. با توجه به نقش اعضا اکوسیستم، اهمیت این مبانی نظری، تا حدودی تغییر می کند. از سوی دیگر، ممکن است یک سازمان به صورت همزمان، در چندین اکوسیستم عضو باشد و در هر یک از این اکوسیستم ها، ایفا کننده نقش متفاوتی باشد.
با این وجود، برای موفقیت در عصر حاضر که «عصر اقتصاد نوآوری» است، این مبانی نظری، ضرورت خواهند داشت. با توجه به اظهارات پیتر سنگه، همکاری در بین مرزهای یک سازمان، برای ساخت آینده ای پایدار ضروری خواهد بود.
از این رو، مبنای رویکرد اکوسیستم کسب و کار نیز، متمرکز بر تعاملات بینسازمانی خواهد بود. هدف این مقاله، تبیین مبانی نظری رویکرد اکوسیستمی کسب و کار بوده که بر مبنای مطالعه مروری و تحلیل مطالب مرتبط با مفاهیم کسب و کار و تغییرات در دهه های گذشته جهان کسب و کار، مطرح شده است.
به طور کلی، با پذیرفتن این مبانی نظری، تغییراتی در ذهنیت افراد ایجاد می شود که منجر به این خواهد شد که با ذهنیتی باز و پویا، به مسائل کسب و کار نگاه کنند. در نهایت نیز، به دنبال پذیرش تغییرات جدید و حتی ایجاد تغییر جدید باشند. حقیقت آن است که این رویکرد، یک نوع نگرش جدید در کسب و کار را بیان می کند که البته در ابعاد وسیع تری، همچون عرصه زندگی فردی و اجتماعی افراد نیز قابلیت کاربرد و استفاده دارد.
همان طور که مطرح شد، این مبانی نظری، بر تعاملات میان سازمانی تمرکز داشته و با تأثیر بر پابرجایی و خلق فرصت برای سازمان و دیگر اعضاء اکوسیستم، به بهره وری سازمان کمک می کند. عملکرد هریک از اعضاء اکوسیستم هم، به مدیریت و شایستگی های آن در بهره برداری از فرصت هایی بستگی دارد که درون یک اکوسیستم به وجود می آیند.
امروزه به طور کلی، فعالیت سازمان ها در یک فضای اکوسیستم کسب و کار صورت می گیرد. رقابت، نه در بین سازمان ها، بلکه در بین اکوسیستم های کسب و کار، وجود دارد. برای موفقیت در اینچنین فضای رقابتی، توجه به تغییرات به وجود آمده در محیط های کسب و کار ضرورت خواهد داشت. به این صورت که، در راستای این تغییرات، در مبانی نظری و ذهنیت خود نیز بتوان تغییراتی را ایجاد کرد. از این طریق، می توان با این تغییرات مقابله کرد و حتی گاهی فراتر از آن حرکت کرده و تغییرات محیطی ایجاد نمود.
رویکرد اکوسیستم کسب و کار، یکی از دیدگاه هایی به شمار می رود، که در نتیجهِ تغییرات دهه های گذشته مطرح شده است. این تغییرات متناسب با فعالیت کسب و کاری در عصر کنونی هستند. بنابراین، آشنایی با مبانی نظری این رویکرد، به منظور کسب موفقیت در کسب و کار، ضروری خواهد بود که در این مقاله، به تبیین این مبانی، پرداختیم.
محمدمهدی صفایی میگه:
مظاهری میگه:
Mz میگه: