استراتژی موفق باید از چهار ویژگی برخوردار باشد

استراتژی چیست؟

واژه‌ی استراتژی ابتدا در علوم نظامی استفاده می‌شد و منظور از آن کارهایی بود که یک رئیس برای خنثی کردن اقدامات واقعی یا بالقوه‌ی حریفان انجام می‌داد. اما اخیراً این کلمه در بسیاری از زمینه‌های مدیریت دیده شده است که مفهوم آن در مقایسه با قالب نظامی کمی تفاوت دارد. متخصصان حوزه‌ی مدیریت هنوز تعریف دقیقی از آن ارائه نداده‌اند. درسال 1962 آلفرد چاندلر يك صاحب‌نظر درتاريخ بازرگاني آمريكا، واژه استراتژی را اين گونه تعريف كرد:

تعيين هدف‌های اصلی يك شركت، پذيرفتن يک مسيرعملی و تخصيص منابع لازم برای رسيدن به اين هدف‌ها.

بنابراین یک برنامه استراتژیک موفق باید از چهار ویژگی برخوردار باشد. اول مجموعه اهداف بلندمدت را به‌طورواضح مشخص کنید. دوم حوره و دامنه‌ی شرکت را تعریف کنید، یعنی انواع محصولاتی که شرکت ارائه خواهد داد. مورد بعد این که باید توضیح دقیقی از چگونگی مزیت رقابتی و چیزهایی که به‌دست می‌آید و حفظ می‌شود داشته باشید. و در آخر استراتژی باید رقابت داخلی شرکت‌ها را نشان دهد که منجر به ایجاد مزیت رقابتی در محیطی می‌شود که برای رقابت انتخاب شده است.

مؤلفه‌های یک برنامه استراتژیک است

پنج مؤلفه‌ی ساختاری برنامه استراتژیک

شاید این موقعیت برای شما پیش آمده باشد که مسئول استراتژی در واحد کسب‌وکار برنامه‌ای را توسعه می‌دهد، جلسات را برگزار می‌کند و هماهنگی ایجاد می‌کند، اما باز هم استراتژی در طول اجرا با شکست مواجه می‌شود. در فرآیند بررسی بدیهی بود که دلایل این موضوع از این قرار است: هیچ بازیکن کلیدی تعریف نشده است، ملاحظاتی برای فرآیند تصمیم‌گیری وجود ندارد، ایده‌های زیادی مطرح شدند که بعضی از آن‌ها از بین رفتند، فرآیندها یا به شدت دشوار بودند یا اصلاً فرآیند نبودند. افراد اشتباهاً برای همکاری انتخاب شدند که حاصل آن یک تیم بسیار ضعیف است.

اگر می‌خواهید این قضیه دوباره اتفاق نیفتد باید از استراتژی منحصربه‌فرد و واحدی بهره ببرید. در این مقاله به معرفی پنج مؤلفه‌ی ساختاری برنامه استراتژیک می‌پردازیم که اگر یکی از آن‌ها نادیده گرفته شود موفق نخواهید شد.

۱- توزیع قدرت 

این عامل کلیدی مشخص می‌کند چه کسانی در کسب‌وکار مشارکت دارند، هر فرد می‌تواند چقدر اطلاعات به دست آورد و فرآیند تصمیم‌گیری چگونه است. لازم است بدانید برای چه کسانی کار می‌کنید؛ از سابقه و آمار آن‌ها در پروژه‌های پیچیده‌ی استراتژی گرفته تا نقاط قوت و ضعف اصلی. برای کسب اطلاعات بیشتر با افراد دیگری که در این سازمان مشغول به کارند مشورت کنید. افراد را دقیقاً بررسی کنید تا با مورد عجیبی روبه‌رو نشوید و همچنین بهترین راه‌های حمایت و ایجاد انگیزه در اعضای تیم را پیدا کنید.

استراتژی شما چقدر محرمانه است؟ چه چیزهایی را باید یا می‌توانید با دیگران به اشتراک بگذارید؟ برای پاسخ به این سؤالات باید حدود و مرز کارتان را تعیین کنید، آن را به دیگران به اشتراک بگذارید تا همه موافق باشند و انتظارات یکسانی داشته باشند. اطمینان حاصل کنید که کارهای داخلی گروه با فرهنگ و ارزش‌های سازمان اصلی مطابقت دارد. اگر شرکت شما هم مثل گوگل به صورت جریان آزاد است افراد را به قوانین محافظه‌کارانه مقید نکنید، چون اشتراک‌گذاری ایده‌ها و یا راه‌حل‌های نوآورانه‌ی توسعه را از بین می‌برد.

۲- تصمیم‌گیری

روش تصمیم‌گیری در سازمان‌ها تعیین می‌کند که ایده‌ها چگونه به وجود می‌آیند و چقدر به آن‌ها توجه می‌شود. راه  تصمیم‌گیری بر چگونگی اجرای این ایده‌ها در آینده تأثیر می‌گذارد. آیا تصمیم‌ها در سازمان شما جریانی از بالا به پایین یا پایین به بالا دارد؟ چه کسانی قدرت را در دست دارند و تصمیم می‌گیرند که ایده‌ها پیشرفت کنند یا نادیده گرفته شوند. اگر در فرهنگ شما ایده‌ها را ارزیابی کنند این احتمال قوی وجود دارد که مهم نباشد چه کسی ایده را مطرح کرده باشد.

۳- طرح ایده

چگونگی تولید ایده‌ها بر کمیت و کیفیت آن‌ها تأثیر می‌گذارد و درنتیجه، تعداد آپشن‌های استراتژی قابل‌قبول را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. شرکتی که هر ساله جلسات استراتژی همراه با طوفان فکری برگزار می‌کند و ورودی‌های آن شامل مسیرهای زیادی از شرکت می‌شود فقط از یک نوع تولید ایده استفاده می‌کند. مثلاً کارکنان شرکت گوگل از ۲۰ درصد وقت خود برای نوآوری استفاده می‌کنند. آنها پروژه‌ها را پرورش می‌دهند و آزمایش می‌کنند. برخی از پروژه‌ها برای شرکت کسب درآمد می‌کنند، اما برخی دیگر بی‌فایده‌اند. حتی ممکن است بعضی از پروژه‌های اصلی به چیز متفاوتی تبدیل شوند.

۴- فرآیند کار

فرآیند همان روش و مراحل کار برای استفاده از ایده‌ها در سازمان است. فرآیند در واقع روشی را که در آن توافقات و تعهدات انجام و مدیریت می‌شود تعریف می‌کند و نشان می‌دهد مردم چقدر خوب درک می‌کنند که چه اتفاقاتی می‌افتد و چه کاری باید انجام دهند. سازمان‌های فرآیندمحور، وقت کارکنان را هدر نمی‌دهند. افرادی که در این شرکت‌ها کار می‌کنند در مورد ارزشمند بودن یک اقدام و عمل به توافق می‌رسند، یک فرآیند را در کنار آن توسعه می‌دهند و سپس به اجرا درمی‌آورند.

۵- افراد و نیروی کار

در تمام سازمان‌های کوچک و بزرگ، افراد دانش، استعداد و دیدگاه‌های خود را برای تولید استراتژی به کار می‌گیرند. معمولاً اولین نقطه‌ای که هنگام شکست استراتژی آن را بررسی می‌کنند نیروی کار است در صورتی که آن‌ها آخرین نقطه از یک مجموعه‌ی بزرگ تعاملات هستند. این امکان وجود دارد که افراد بسیار خلاق و باانگیزه هم شکست بخورند؛ اگر وقتی در فرآیند تولید استراتژی جای می‌گیرند، چهار مؤلفه‌ی قبلی (قدرت، تصمیم‌گیری، تولید ایده و فرآیند) به‌درستی اجرا نشود.

برای استواری، تعادل و عملی کردن استراتژی پیشنهادی داشتن هر چهار مؤلفه الزامی است. این پنج مورد را جدی بگیرید و ببینید که استراتژی بعدی تیم شما در کنار برنامه‌هایتان موفق خواهد شد.

منبع: medium

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

دسته‌ها

بیشتر بخوانید  چگونه بازخورد مشتریان را با بهترین کیفیت دریافت کنیم؟ – بخش دوم